هوش مصنوعی:
شاعر از درد فراق و ناتوانی خود میگوید و از کردههایش پشیمان است. او از مستی مطرب از نالههایش و از ساقی میخواهد که خونش را بنوشد اما شراب نیمخوردهاش را ندهد. در پایان، خطاب به خسرو میگوید که غلامی او ارزشش را ندارد و باید بهای پردهاش را افزایش دهد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات مانند 'خون من بخور' و 'می بده' ممکن است نیاز به توضیح داشته باشند.
شماره ۱۱۸۹ - ترک من، سر مکش ز پرده خویش
ترک من، سر مکش ز پرده خویش
درکش آخر عنان زرده خویش ۱
در می انداز ناتوانی را
با فراق هزار مرده خویش ۲
نظری کردم و چنان گشتم
که پشیمان شدم ز کرده خویش ۳
مطرب از ناله ام چنان شد مست
که فراموش کرد پرده خویش ۴
ساقیا، خون من بخور به تمام
می بده، لیک نیم خورده خویش ۵
به غلامی نیرزدت خسرو
تو فزون کن بهای پرده خویش ۶
درکش آخر عنان زرده خویش ۱
در می انداز ناتوانی را
با فراق هزار مرده خویش ۲
نظری کردم و چنان گشتم
که پشیمان شدم ز کرده خویش ۳
مطرب از ناله ام چنان شد مست
که فراموش کرد پرده خویش ۴
ساقیا، خون من بخور به تمام
می بده، لیک نیم خورده خویش ۵
به غلامی نیرزدت خسرو
تو فزون کن بهای پرده خویش ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۷۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۸۸ - شد آن که پای مرا بوسه می زند او باش
گوهر بعدی:شماره ۱۱۹۰ - باغ بشکفت و سوری و سمنش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.