هوش مصنوعی:
این شعر از حسرت و درد عشق نافرجام، بیعدالتی و جفای روزگار سخن میگوید. شاعر از بیوفایی معشوق و سنگدلی استادان شکایت دارد و آرزو میکند که ای کاش هرگز به دنیا نمیآمد. اشعار مملو از احساسات غمگینانه و ناامیدی است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عمیق عاشقانه، ناامیدی و دردهای اجتماعی است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال دشوار بوده و ممکن است بر روحیه آنها تأثیر منفی بگذارد.
شماره ۱۲۰۱ - نیاید گر چه هرگز از فرامش گشتگان یادش
نیاید گر چه هرگز از فرامش گشتگان یادش
غلام آن سر زلفم که در هم می کند بادش ۱
به مکتب دانشی ناموخت جز آزار مسکینان
که داند تا کدامین سنگدل بوده ست استادش ۲
اگر چه پاس دلها نازنین من نمی دارد
دعای عاشقان هر جا که باشد پاسبان بادش ۳
فراموش کردی درد خود مرا از راه مظلومان
خدایا کج مکن مویی ز یاریهای بیدادش ۴
مرا این آه بیهوده ست پیش آن دل سنگین
کزین آتش که من دارم نگردد گرم پولادش ۵
رو، ای اشک و روان کن پیش یار لشکری جویی
که گرد آلوده خواهد بود آن سوری و شمشادش ۶
دلم می شد به نظاره که باد افگند زلفش را
نیاید باز، ور خواهد که هم در ره شب افتادش ۷
جفای روزگار و جور خوبان خسرو مسکین
شد آبستن ز غم، ای کاش که مادر نمی زادش ۸
غلام آن سر زلفم که در هم می کند بادش ۱
به مکتب دانشی ناموخت جز آزار مسکینان
که داند تا کدامین سنگدل بوده ست استادش ۲
اگر چه پاس دلها نازنین من نمی دارد
دعای عاشقان هر جا که باشد پاسبان بادش ۳
فراموش کردی درد خود مرا از راه مظلومان
خدایا کج مکن مویی ز یاریهای بیدادش ۴
مرا این آه بیهوده ست پیش آن دل سنگین
کزین آتش که من دارم نگردد گرم پولادش ۵
رو، ای اشک و روان کن پیش یار لشکری جویی
که گرد آلوده خواهد بود آن سوری و شمشادش ۶
دلم می شد به نظاره که باد افگند زلفش را
نیاید باز، ور خواهد که هم در ره شب افتادش ۷
جفای روزگار و جور خوبان خسرو مسکین
شد آبستن ز غم، ای کاش که مادر نمی زادش ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۳۵۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲۰۰ - گه گه نظری باز مدار از من درویش
گوهر بعدی:شماره ۱۲۰۲ - گرم روزی به دست افتد کمند زلف دلبندش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.