هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از دردها و رنجهای عاطفی خود میگوید، از بیوفایی یار و تنهایی خود شکایت دارد. او احساس میکند که در غربت و بیکسی به سر میبرد و دلش آتش گرفته است. همچنین، از نادیده گرفته شدن توسط معشوق و بیتوجهی دیگران به رنجهایش گلایه میکند.
رده سنی:
16+
متن حاوی مضامین عاطفی عمیق، دردهای روحی و اشارات به رنجهای عشق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد. همچنین، درک کامل این شعر نیاز به آشنایی با ادبیات کلاسیک و اصطلاحات شعری دارد.
شماره ۱۲۳۹ - نترسم از بلا چون دیده بر رخساره ای دارم
نترسم از بلا چون دیده بر رخساره ای دارم
که جان غم کشی بی غیرتی بیکاره ای دارم ۱
بخواهم سوخت روزی عاقبت این آشنایان را
که هر شب بر سر کویش رهی خونخواره ای دارم ۲
نظر در یار مشغول است و جان در بار بربستن
تو، ای نظارگی، دانی که من نظاره ای دارم ۳
نمی دانم، حکیما، دل کجا شد در جگر خوردن
ببینی در غریبستان یکی آواره ای دارم ۴
برآمد دودم از جان، چند سوزم زین دل پاره
مسلمانان، نه دل دارم که آتش پاره ای دارم ۵
چو خاک خفتگان رفتم به رخ، و اکنون که حاصل شد
چگونه بر چنان یاری چنین رخساره ای دارم؟ ۶
ز آه خسروش، یارب نگیری گر چه آن نادان
نیارد هیچ گه در دل که من بیچاره ای دارم ۷
که جان غم کشی بی غیرتی بیکاره ای دارم ۱
بخواهم سوخت روزی عاقبت این آشنایان را
که هر شب بر سر کویش رهی خونخواره ای دارم ۲
نظر در یار مشغول است و جان در بار بربستن
تو، ای نظارگی، دانی که من نظاره ای دارم ۳
نمی دانم، حکیما، دل کجا شد در جگر خوردن
ببینی در غریبستان یکی آواره ای دارم ۴
برآمد دودم از جان، چند سوزم زین دل پاره
مسلمانان، نه دل دارم که آتش پاره ای دارم ۵
چو خاک خفتگان رفتم به رخ، و اکنون که حاصل شد
چگونه بر چنان یاری چنین رخساره ای دارم؟ ۶
ز آه خسروش، یارب نگیری گر چه آن نادان
نیارد هیچ گه در دل که من بیچاره ای دارم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۷۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲۳۸ - من آن خاکم که در راه وفا رو بر زمین دارم
گوهر بعدی:شماره ۱۲۴۰ - شبی، آسایشم نبود، عجب بیداریی دارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.