خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر از درد عشق و هجران سخن می‌گوید. شاعر از رنج‌های عاطفی، بی‌قراری دل، و سنگینی جفای معشوق شکایت دارد. او احساس تنهایی و بی‌پناهی می‌کند و تنها شاهنشاه عادل را درک‌کننده حال خود می‌داند.

محتوا شامل مضامین عاطفی عمیق و رنج‌های عشقی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب‌تر است. همچنین، استفاده از استعاره‌های پیچیده و زبان ادبی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.

مشاهده کامل

شماره ۱۲۵۵ - ز دستم شد عنان دل، چه داند کس که من چونم؟

ز دستم شد عنان دل، چه داند کس که من چونم؟
درین تیمار بی حاصل چه داند کس که من چونم؟ ۱

من و شبها و نقش او که بر وی فتنه شد جانم
همه روزم بدو مایل، چه داند کس که من چونم؟ ۲

زند هر دم ز بدخویی مرا سنگ جفا بر جان
از آن بدخوی سنگین دل، چه داند کس که من چونم ۳

شب حامل برای من بزاید هر زمان دردی
ز درد این شب حامل، چه داند کس که من چونم؟ ۴

جدا شد کاروان صبر و راه هجر بی پایان
چو دور افتادم از منزل، چه داند کس که من چونم؟ ۵

مرا خر در خلاب افتاد و از آب دو چشم خود
چو کس را نیست پا در گل، چه داند کس که من چونم؟ ۶

چو کس را دیده بینش نمی بینم که من بیند
به جز شاهنشه عادل، چه داند کس که من چونم؟ ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۲۵۴ - ز هجران روز من شب گشت و کی بودی چنین روزم
گوهر بعدی:شماره ۱۲۵۶ - بدو بودم شبی، افسانه آن شب بگوییدم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.