هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق نافرجام، غم و اندوه ناشی از دوری معشوق، و بیکسی خود میگوید. او از نداشتن یار و غمخوار، صبر ناکافی، و رازداری بیثمر شکایت دارد. همچنین، به زندگی سخت و هجران طولانی اشاره میکند و اظهار میدارد که با وجود همه این مشکلات، هنوز عشق به معشوق در دلش زنده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاطفی عمیق مانند عشق ناکام، غم، و تنهایی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات شعری ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار باشد.
شماره ۱۲۷۱ - عاشق شدم و محرم این کار ندارم
عاشق شدم و محرم این کار ندارم
فریاد که غم دارم و غمخوار ندارم ۱
آن عیش که یاری دهدم صبر ندیدم
وان بخت که پرسش کندم یار ندارم ۲
بسیار شدم عاشق و دیوانه از این پیش
آن صبر که هر بار بد این بار ندارم ۳
یک سینه پر از قصه هجر است، و لیکن
از تنگدلی طاقت گفتار ندارم ۴
چون راز برون نفتدم از پرده که هر چند
گویند مرا گریه نگهدار، ندارم ۵
این کوری چشمم غم نادیدن یارست
ورنه غم این چشم گهر بار ندارم ۶
گویند که بیدار مدار این شب غم را
اندازه من نیست که بیدار ندارم ۷
دارم غم دیدار تو بسیار نه اندک
لیکن غم خود اندک و بسیار ندارم ۸
جانا، چو دل خسته به سودای تو دارم
او داند و سودای تو، من کار ندارم ۹
خونریز شگرف است لبت، سهل نگیرم
مهمان عزیز است غمت، خوار ندارم ۱۰
دارم هوس زیستنی نیز، ولیکن
پروانه آن لعل شکربار ندارم ۱۱
مرگم ز تو دور افگند، اندیشه ام اینست
اندیشه از این جان گرفتار ندارم ۱۲
خون شد دل خسرو ز نگه داشتن راز
چون هیچ کسی محرم اسرار ندارم ۱۳
فریاد که غم دارم و غمخوار ندارم ۱
آن عیش که یاری دهدم صبر ندیدم
وان بخت که پرسش کندم یار ندارم ۲
بسیار شدم عاشق و دیوانه از این پیش
آن صبر که هر بار بد این بار ندارم ۳
یک سینه پر از قصه هجر است، و لیکن
از تنگدلی طاقت گفتار ندارم ۴
چون راز برون نفتدم از پرده که هر چند
گویند مرا گریه نگهدار، ندارم ۵
این کوری چشمم غم نادیدن یارست
ورنه غم این چشم گهر بار ندارم ۶
گویند که بیدار مدار این شب غم را
اندازه من نیست که بیدار ندارم ۷
دارم غم دیدار تو بسیار نه اندک
لیکن غم خود اندک و بسیار ندارم ۸
جانا، چو دل خسته به سودای تو دارم
او داند و سودای تو، من کار ندارم ۹
خونریز شگرف است لبت، سهل نگیرم
مهمان عزیز است غمت، خوار ندارم ۱۰
دارم هوس زیستنی نیز، ولیکن
پروانه آن لعل شکربار ندارم ۱۱
مرگم ز تو دور افگند، اندیشه ام اینست
اندیشه از این جان گرفتار ندارم ۱۲
خون شد دل خسرو ز نگه داشتن راز
چون هیچ کسی محرم اسرار ندارم ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۳۷۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲۷۰ - ای از نظرم رفته، نظر سوی که دارم؟
گوهر بعدی:شماره ۱۲۷۲ - گمراه شدم، ره سوی جانان ز که پرسم؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.