هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد فراق و عشق نافرجام خود میگوید. او از نامهربانی معشوق شکایت دارد و با تشبیه خود به زلف بیقرار و چشم ناتوان معشوق، بیقراری و ناتوانی خود را بیان میکند. شاعر از باد میخواهد که پیامش را به معشوق برساند و بگوید که با وجود همه رنجها، مهر معشوق هنوز در سینه اوست. در پایان، از شمع میخواهد که حال سوزان او را برای خسرو بازگو کند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عاطفی عمیق و استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده است که درک آن برای کودکان دشوار است. نوجوانان و بزرگسالان بهتر میتوانند با احساسات و مضامین آن ارتباط برقرار کنند.
شماره ۱۲۹۶ - نمی داند مه نامهربانم
نمی داند مه نامهربانم
که دور از روی خویش بر چه سانم؟ ۱
چو زلف بیقرارش بیقرارم
چو چشم ناتوانش ناتوانم ۲
برو، باد و گدایی کن به کویش
بگو با آن مه نامهربانم ۳
«که گر چه می نهی بار فراقم
وگر چه می زنی تیغ زبانم ۴
هنوزم مهرت اندر سینه باشد
اگر در خاک ریزد استخوانم » ۵
بپرس از شمع حال سوز خسرو
که تا گوید که شبها بر چه سانم ۶
که دور از روی خویش بر چه سانم؟ ۱
چو زلف بیقرارش بیقرارم
چو چشم ناتوانش ناتوانم ۲
برو، باد و گدایی کن به کویش
بگو با آن مه نامهربانم ۳
«که گر چه می نهی بار فراقم
وگر چه می زنی تیغ زبانم ۴
هنوزم مهرت اندر سینه باشد
اگر در خاک ریزد استخوانم » ۵
بپرس از شمع حال سوز خسرو
که تا گوید که شبها بر چه سانم ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۶۱۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲۹۵ - بیا، جانا، که جانت را بمیرم
گوهر بعدی:شماره ۱۲۹۷ - امشب سوی دوست راه گیریم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.