خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر بیانگر درد و رنج عاشقی است که از فراق و جفای معشوق رنج میبرد. شاعر از نشستن در فراق، گسستن از خود برای معشوق، شبهای بیخوابی، آلودگی جان به جفا، و از دست دادن عقل در میخوارگی سخن میگوید. در نهایت، او خود را در برابر سنگ ملامت میبیند و از بیم جان و سر نمیهراسد.
متن دارای مضامین عاشقانه پیچیده، رنج عشقی و اشارات به میخوارگی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی مفاهیم مانند جفا و فراق نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۱۴۰۱ - خیز، ای به دل نشسته که بیدل نشسته ایم
خیز، ای به دل نشسته که بیدل نشسته ایم
مگسل ز ما که بهر تو از خود گسسته ایم ۱
آه، ار به روی تو نگشاییم ما شبی
چشمی که در فراق تو شبها نشسته ایم ۲
آلوده جفای تو جان می رود درون
هر چند کز خدنگ جفای تو خسته ایم ۳
سامان ز ما طلب مکن، ای پارسا، که من
میخواره و سفال به تارک شکسته ایم ۴
در ده شراب شادی از آن رو که عقل رفت
دانی که از کدام بلا باز رسته ایم؟ ۵
خسرو، چه جای صرفه جان است و بیم سر
ما را که پیش سنگ ملامت نشسته ایم ۶
مگسل ز ما که بهر تو از خود گسسته ایم ۱
آه، ار به روی تو نگشاییم ما شبی
چشمی که در فراق تو شبها نشسته ایم ۲
آلوده جفای تو جان می رود درون
هر چند کز خدنگ جفای تو خسته ایم ۳
سامان ز ما طلب مکن، ای پارسا، که من
میخواره و سفال به تارک شکسته ایم ۴
در ده شراب شادی از آن رو که عقل رفت
دانی که از کدام بلا باز رسته ایم؟ ۵
خسرو، چه جای صرفه جان است و بیم سر
ما را که پیش سنگ ملامت نشسته ایم ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۰۰ - تا دامن از بساط جهان در کشیده ایم
گوهر بعدی:شماره ۱۴۰۲ - بخرام تا به زیر قدم پی سپر شویم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.