هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از نرسیدن به معشوق و آرزوهای برآورده نشده خود میگوید. او از گذشت عمر بدون دیدار معشوق، ناکامی در رسیدن به او، و مرگ در هوس دیدارش سخن میگوید. همچنین از نشنیدن سخن معشوق و نرسیدن به آرزوهایش ابراز ناراحتی میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مفاهیمی مانند مرگ و ناکامی نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۱۴۰۵ - عمرم گذشت و روی تو دیدن نیافتم
عمرم گذشت و روی تو دیدن نیافتم
طاقت رسید و با تو رسیدن نیافتم ۱
گفتم «رخت ببینم و میرم به پیش تو»
هم در هوس بمردم و دیدن نیافتم ۲
گفتی به خون من سخنی، هم خوشم، ولیک
چه سود کز لب تو شنیدن یافتم ۳
دی با درخت گل به چمن همنشین شدم
خود باغبان در آمد و چیدن نیافتم ۴
بر دوست خواستم که نویسم حکایتی
از آب دیده دست کشیدن نیافتم ۵
مرغم کز آشیان سلامت جدا شدم
ماندم ز آشیان و پریدن نیافتم ۶
شد جان خسرو آب که از ساغر امید
یک شربت مراد چشیدن نیافتم ۷
طاقت رسید و با تو رسیدن نیافتم ۱
گفتم «رخت ببینم و میرم به پیش تو»
هم در هوس بمردم و دیدن نیافتم ۲
گفتی به خون من سخنی، هم خوشم، ولیک
چه سود کز لب تو شنیدن یافتم ۳
دی با درخت گل به چمن همنشین شدم
خود باغبان در آمد و چیدن نیافتم ۴
بر دوست خواستم که نویسم حکایتی
از آب دیده دست کشیدن نیافتم ۵
مرغم کز آشیان سلامت جدا شدم
ماندم ز آشیان و پریدن نیافتم ۶
شد جان خسرو آب که از ساغر امید
یک شربت مراد چشیدن نیافتم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۶۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۰۴ - از طره تو جز ره سودا نیافتم
گوهر بعدی:شماره ۱۴۰۶ - هرگز ز دور چرخ وفایی نیافتم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.