خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر از خسرو دهلوی بیانگر درد عشق و جدایی است. شاعر از روزی که با معشوق آشنا شده و از آرامش و صبر جدا شده می‌گوید. او در اوج ناباوری و حیرت از خود می‌پرسد که چگونه به این وضعیت دچار شده است. غم و اندوه ناشی از هجران و عشق نافرجام، او را به ستوه آورده و حتی زندگی برایش بی‌معنا شده است. در نهایت، شاعر خود را غلام و بنده‌ای بی‌بها در برابر معشوق می‌داند.

محتوا شامل مضامین عاطفی عمیق، درد عشق و اندوه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین باشد. درک کامل این مفاهیم نیاز به بلوغ عاطفی و تجربه زندگی دارد.

مشاهده کامل

شماره ۱۴۱۷ - با تو چه روز بود که من آشنا شدم؟

با تو چه روز بود که من آشنا شدم؟
کز روزگار صبر و سلامت جدا شدم ۱

هر دم به خون دیده خود غرقه می شوم
من خون گرفته با تو کجا آشنا شدم؟ ۲

از من قرار و صبر، ندانم کجا شدند؟
من خود ز خویش هیچ ندانم، کجا شدم؟ ۳

از بس که گم شدم به خیالات زلف تو
موری بدم که در دهن اژدها شدم ۴

بارم نبود کوه غم، اما به بوی تو
در زیر بار منت باد صبا شدم ۵

ای پندگوی، تا رخ او را ندیده ای
بگریز و جان ببر تو که من مبتلا شدم ۶

او رخ نمی نمود، به زاری بدیدمش
من خود برای جان و دل خود بلا شدم ۷

هر دم به داغ هجر چو عیشم عذاب بود
باری ز ننگ زیستن خود رها شدم ۸

خسرو به بندگیت غلامی ست بی بها
خاصه کنون که بنده تو بی بها شدم ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۴۱۶ - هر روز دیده بر ره یاد صبا نهم
گوهر بعدی:شماره ۱۴۱۸ - ای دیده، پای شو که بر یار می روم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.