شاعر در این متن از درد دوری و رنج عشق نافرجام میگوید. او بیان میکند که تحمل دوری از معشوق و حتی دیدن صورتش برایش دشوار است. غم و اندوه عشق، او را آزار میدهد و احساس میکند که بختش تیره است. شاعر از معشوق میخواهد که به او توجه کند و از جفاهایش بگذرد. در نهایت، او از زندگی سخت و پررنج خود مینالد و احساس میکند که توان تحمل این همه سختی را ندارد.
متن دارای مضامین عاشقانهای است که با درد و رنج همراه است و ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد. همچنین، درک عمیق این شعر نیاز به سطحی از بلوغ عاطفی و آشنایی با ادبیات کلاسیک دارد.
شماره ۱۴۲۷ - اگر ز من بروی، تاب دوری تو ندارم
اگر نماییم آن روی، نیز تاب ندارم ۱
همی خورم ز تو صد خار غم، همین برم آرد
چو کار خویش به دنبال بخت تیره گذارم ۲
مباد هیچ زوالت، چو زیر پا کنی آن خط
که خال خویش به خار رهت به گریه نگارم ۳
دو لب به گریه بشویم، چو خاک پای تو بوسم
مگیر چشم، اگر آب دیده پاک ندارم ۴
به زنده داشتن شب بمرد خسرو مسکین
زهی جفا که من این عمر در حساب نیارم ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.