خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن یک شعر عاشقانه است که در آن شاعر از درد فراق و دوری از معشوق شکایت می‌کند و احساسات عمیق خود را بیان می‌دارد. او از ناتوانی در تحمل جدایی، انتظار برای دیدار، و رنج‌های عشق می‌گوید.

متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات نیاز به سطحی از بلوغ عاطفی برای درک دارند.

مشاهده کامل

شماره ۱۴۲۸ - کجایی، ای به فدای تو گشته جان و جهانم

کجایی، ای به فدای تو گشته جان و جهانم
بیا بیا که جدا بودن از تو می نتوانم ۱

صبا سلام تو آرد، ولی به من نرساند
که در غلط فتد از دیدنم، از آنکه نه آنم ۲

شدم ز دست تو و هم عنان تو نگرفتم
فتاد دیده به رویت، ز دست رفت عنانم ۳

دلم بری و بگویی «مگو» من این به که گویم؟
مر کشی و ندانی، ندانم این ز که دانم! ۴

در آب دیده تنم غرقه گشت و آه نکردم
ز تیر هم چه گشاید، چو نم گرفت کمانم ۵

ز گریه رشته جان پر گره شد و دم سردم
گره گرفته به صد حیله می رسد به دهانم ۶

بسوخت خسرو مسکین در آرزوی لب تو
ببخش از پی تسکین دو شربتی هم از آنم ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۴۲۷ - اگر ز من بروی، تاب دوری تو ندارم
گوهر بعدی:شماره ۱۴۲۹ - دلم ز دست تو خون شد، ندانم این به که گویم؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.