هوش مصنوعی:
شاعر در این غزل از درد هجران و دوری از یار مینالد و بیان میکند که چگونه اسیر غم و غصه شده است. او از بیطاقتی در فراق، ملامت دیگران و احساس تنهایی سخن میگوید و در نهایت به بیخوابی و پریشانی خود اشاره میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم ادبی کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات دارد.
شماره ۱۴۳۲ - غمم بکشت که از یار مانده ام، چه کنم؟
غمم بکشت که از یار مانده ام، چه کنم؟
به دست هجر گرفتار مانده ام، چه کنم؟ ۱
نماند طاقت زاری و ناله ام، آن شوخ
نمی رود ز دل زار، مانده ام، چه کنم؟ ۲
برون دهم غم هجران و باورم نکند
اسیر صحبت اغیار مانده ام، چه کنم؟ ۳
شدم ز یار و ز خویش و ز جان و دل بیزار
که هم ز خویش و هم از یار مانده ام، چه کنم؟ ۴
همی کشند که منگر به روی خوب چو ما
به عالم از پی این کار مانده ام، چه کنم؟ ۵
همی کنند ملامت که چند گریه خون
ز زخم غمزه دل افگار مانده ام، چه کنم؟ ۶
رقیب گفت که «مخمور از چه ای، خسرو؟»
بسی شب است که بیدار مانده ام، چه کنم؟ ۷
به دست هجر گرفتار مانده ام، چه کنم؟ ۱
نماند طاقت زاری و ناله ام، آن شوخ
نمی رود ز دل زار، مانده ام، چه کنم؟ ۲
برون دهم غم هجران و باورم نکند
اسیر صحبت اغیار مانده ام، چه کنم؟ ۳
شدم ز یار و ز خویش و ز جان و دل بیزار
که هم ز خویش و هم از یار مانده ام، چه کنم؟ ۴
همی کشند که منگر به روی خوب چو ما
به عالم از پی این کار مانده ام، چه کنم؟ ۵
همی کنند ملامت که چند گریه خون
ز زخم غمزه دل افگار مانده ام، چه کنم؟ ۶
رقیب گفت که «مخمور از چه ای، خسرو؟»
بسی شب است که بیدار مانده ام، چه کنم؟ ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۷۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۳۱ - نهفته خورد می آن شوخ و منکر است به رویم
گوهر بعدی:شماره ۱۴۳۳ - برونم از دل پر خون نمی شوی، چه کنم؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.