هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر درد عاشقانه و اندوه شاعر از عشق نافرجام و بیوفایی معشوق است. شاعر از فراق، بیقراری دل، و یادآوری پندهای استادش دربارهٔ دوری از صورت خوبان میگوید. همچنین، او از عمری که در غم جوانان گذشت و آرزوهای بربادرفتهٔ خود سخن میگوید.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانهای است که با درد و اندوه همراه است و درک آن نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند بیوفایی و ناامیدی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۱۴۴۰ - ببین که باز به دست تو اوفتاد دلم
ببین که باز به دست تو اوفتاد دلم
متاع کاسد خود را کجا نهاد دلم؟ ۱
بگشت گرد سر زلف نیکوان چندان
که خویشتن را چندان به باد داد دلم ۲
به جای بود دلم تا نشسته بود آن زلف
به باد شد، چو پریشان بیوفتاد دلم ۳
هزار عهد بکردم که ننگرم رویش
چو پیش چشم من آمد نه ایستاد دلم ۴
تمام عمر من اندر غم جوانان رفت
که هیچ گاه ازایشان نبود شاد دلم ۵
بد است صورت خوبان نظر نباید کرد
که یاد دارد این پند از اوستاد دلم ۶
دلت به ناخوشی روزگار سوختگان
اگر خوش است، همه عمر خوش مباد دلم ۷
از آنگهی که شدم با تو دوستی، هرگز
ز دوستان گذشته نکرد یاد دلم ۸
نماند خسرو محروم، بخت اگر این است
زهی محال که یابد گهی مراد دلم ۹
متاع کاسد خود را کجا نهاد دلم؟ ۱
بگشت گرد سر زلف نیکوان چندان
که خویشتن را چندان به باد داد دلم ۲
به جای بود دلم تا نشسته بود آن زلف
به باد شد، چو پریشان بیوفتاد دلم ۳
هزار عهد بکردم که ننگرم رویش
چو پیش چشم من آمد نه ایستاد دلم ۴
تمام عمر من اندر غم جوانان رفت
که هیچ گاه ازایشان نبود شاد دلم ۵
بد است صورت خوبان نظر نباید کرد
که یاد دارد این پند از اوستاد دلم ۶
دلت به ناخوشی روزگار سوختگان
اگر خوش است، همه عمر خوش مباد دلم ۷
از آنگهی که شدم با تو دوستی، هرگز
ز دوستان گذشته نکرد یاد دلم ۸
نماند خسرو محروم، بخت اگر این است
زهی محال که یابد گهی مراد دلم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۴۰۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۳۹ - من آن نیم که به عمر از وفای خود بروم
گوهر بعدی:شماره ۱۴۴۱ - شکست پشت من از بار غم، چه چاره کنم؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.