شاعر در این شعر از عشق و فداکاریهای خود برای معشوق سخن میگوید. او تمام هستی خود، از جان و تن تا دل و عمر، را در راه عشق و وفاداری به معشوق فدا کرده است. با وجود رنجها و جفاهای معشوق، همچنان بر عشق خود پایبند است و حتی حاضر است جان خود را نیز فدا کند. شاعر از روزی که دل به مهر معشوق بسته و زبان به دعا گشوده، یاد میکند و با وجود بیوفایی معشوق، عشق خود را حلال میداند. در پایان، افسوس میخورد که گوهری به این ارزشمندی را به گدایی مانند خود سپرده است.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۴۴۹ - بیا که بهر تو جان در بلا گرو کردم
بتی خریدم و هر دو سرا گرو کردم ۱
تنی شکسته به خاکی فروختم بر در
دلی خراب به تیغ جفا گرو کردم ۲
غلام راتبه خوار غم توام، مفروش
که رخت عمر به دست بلا گرو کردم ۳
اگر چه سر بفروشم، خزید نتوان باز
چنین که دل به گل عشق و پا گرو کردم ۴
چه روز بود که افتاد در سر این سودا
که دل به مهر و زبان در دعا گرو کردم ۵
اگر ستاند و منکر شود، حلالش باد
متاع دل که بدان آشنا گرو کردم ۶
سگم، اگر ندهم جان به بوی او بر باد
بدین قرار نفس با صبا گرو کردم ۷
دلت چو در خور عشق است، خسروا، افسوس
که قیمت گهری بر گدا گرو کردم ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.