هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و دلبستگی به معشوق سخن میگوید و از درد دوری و نگاههای بیتوجه او شکایت میکند. او آرزو میکند که بتواند به معشوق نزدیک شود و از زیباییهای او بهرهمند گردد. همچنین، شاعر از ضعف و ناتوانی خود در برابر عشق میگوید و چگونه این احساس او را تحت تأثیر قرار داده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۱۴۵۰ - توانم از همه خوبان نظر بگردانم
توانم از همه خوبان نظر بگردانم
مجال نیست کزان خوش پسر بگردانم ۱
خوش آن زمان که به بویش نهفته می نگرم
چو سوی من نگرد، پس نظر بگردانم ۲
مرا به بند مؤذن زبون کند هر روز
چنانکه آب در این چشم تر بگردانم ۳
چنان ز دست تو مسکین شدم که خوبان را
اگر به راه ببینم، گذر بگردانم ۴
کمر چه بندی، بگذار تا به گرد میانت
دو دست خویش به جای کمر بگردانم ۵
توانم این که مگس از شکر برانم، لیک
ز دل مگس به چسان از شکر دانم ۶
ز رشک سوخته شد، خسرو، ار بود دستم
ز زلف تو ره باد سحر بگردانم ۷
مجال نیست کزان خوش پسر بگردانم ۱
خوش آن زمان که به بویش نهفته می نگرم
چو سوی من نگرد، پس نظر بگردانم ۲
مرا به بند مؤذن زبون کند هر روز
چنانکه آب در این چشم تر بگردانم ۳
چنان ز دست تو مسکین شدم که خوبان را
اگر به راه ببینم، گذر بگردانم ۴
کمر چه بندی، بگذار تا به گرد میانت
دو دست خویش به جای کمر بگردانم ۵
توانم این که مگس از شکر برانم، لیک
ز دل مگس به چسان از شکر دانم ۶
ز رشک سوخته شد، خسرو، ار بود دستم
ز زلف تو ره باد سحر بگردانم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۶۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۴۹ - بیا که بهر تو جان در بلا گرو کردم
گوهر بعدی:شماره ۱۴۵۱ - خراب گشتم و با خویش بس نمی آیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.