هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق نافرجام و درد دوری از معشوق میگوید. او احساس میکند که اسیر گیسوی معشوق شده و در آتش عشق میسوزد. شاعر از معشوق میخواهد که او را رها نکند و به وضعیتش ترحم کند. همچنین، او از بیم کشته شدن در پیشگاه معشوق، مانند شمع میسوزد اما توانایی دم زدن ندارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان کمسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند 'سوختن در عشق' و 'کشته شدن' نیاز به سطحی از بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۱۴۶۰ - به دیده ای که ترا دیده ام نمی یارم
به دیده ای که ترا دیده ام نمی یارم
کزان نظر به سوی دیگری به بار آرم ۱
چه وقت بود که افتاد به تو آم سر و کار
که کار سر شد و در سر نمی شود کارم ۲
کجا روم، چه کنم کز تو هر کجا که روم
کمند گیسوی تو می کند گرفتارم ۳
کنون که پیش رخت همچو زلف می پیچم
فرو گذاشت مکن این چنین به یک بارم ۴
مخسپ ایمن از آهی که می زنم هر شب
که فتنه بار توام تا به روز بیدارم ۵
مرا به هر سختی از زبان غمزه مسوز
به دست خویش بزن تیغ، اگر گنه کارم ۶
به پیش روی تو از بیم آنکه کشته شوم
چو شمع سوختم و دم زدن نمی یارم ۷
فتاده بر در تو خسرو و ندانستی
که اوفتاده خود را فرود نگذارم ۸
کزان نظر به سوی دیگری به بار آرم ۱
چه وقت بود که افتاد به تو آم سر و کار
که کار سر شد و در سر نمی شود کارم ۲
کجا روم، چه کنم کز تو هر کجا که روم
کمند گیسوی تو می کند گرفتارم ۳
کنون که پیش رخت همچو زلف می پیچم
فرو گذاشت مکن این چنین به یک بارم ۴
مخسپ ایمن از آهی که می زنم هر شب
که فتنه بار توام تا به روز بیدارم ۵
مرا به هر سختی از زبان غمزه مسوز
به دست خویش بزن تیغ، اگر گنه کارم ۶
به پیش روی تو از بیم آنکه کشته شوم
چو شمع سوختم و دم زدن نمی یارم ۷
فتاده بر در تو خسرو و ندانستی
که اوفتاده خود را فرود نگذارم ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۳۵۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۵۹ - چو من ز دوست به داغ درونه خرسندم
گوهر بعدی:شماره ۱۴۶۱ - به دیدنت که من خو گرفته می آیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.