هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از رنجها و دردهای عاشقانه خود میگوید، از خون دلهایی که خورده و از جفاهای معشوق سخن میراند. با این حال، عشق و وفاداری خود را حفظ کرده و حتی جفاهای معشوق را شیرین میداند. او آرزو میکند که خاک کوی معشوق شود و از بخت بد خود شکایت میکند.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و رنجهای عاطفی است که درک آنها برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و ادبیات غنی فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۱۴۸۶ - بحل کن آن همه خونها که در غمت خوردم
بحل کن آن همه خونها که در غمت خوردم
که عمری از دل و جان شکر این کرم کردم ۱
حدیث وصل نگویم که گفته شد روزی
ز بخت بد چه لگدها که بر جگر خوردم ۲
بمردم و ندهم درد خود برون، زیراک
کجاست دل که شناسد حلاوت دردم ۳
چنان خوش است جفایت که گر تو تیر زنی
قبول اگر نکنم من به دیده، نامردم ۴
چه کارم آید، اگر خاک کوی تو نشود؟
تنی که از پی این سالهاش پروردم ۵
شبی که گرد سر کوی تو توانم گشت
به عشق گرد سر خود هزار می گردم ۶
به کوی تو چو شوم خاک، نیست غم به جز آنک
صبا ز کوی تو سوی دگر برد گردم ۷
گریست خون به جفای تو، خسروا، صد شکر
که سرخ کرد به گاه وفا رخ زردم ۸
که عمری از دل و جان شکر این کرم کردم ۱
حدیث وصل نگویم که گفته شد روزی
ز بخت بد چه لگدها که بر جگر خوردم ۲
بمردم و ندهم درد خود برون، زیراک
کجاست دل که شناسد حلاوت دردم ۳
چنان خوش است جفایت که گر تو تیر زنی
قبول اگر نکنم من به دیده، نامردم ۴
چه کارم آید، اگر خاک کوی تو نشود؟
تنی که از پی این سالهاش پروردم ۵
شبی که گرد سر کوی تو توانم گشت
به عشق گرد سر خود هزار می گردم ۶
به کوی تو چو شوم خاک، نیست غم به جز آنک
صبا ز کوی تو سوی دگر برد گردم ۷
گریست خون به جفای تو، خسروا، صد شکر
که سرخ کرد به گاه وفا رخ زردم ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۴۰۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۸۵ - بیا تا بی گل و صهبا نباشیم
گوهر بعدی:شماره ۱۴۸۷ - دوستان در ره دل سنگ گران است تنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.