هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر احساسات عمیق و متناقض شاعر است که از عشق، درد، و بیقراری سخن میگوید. شاعر از زندگی ناامید شده و مرگ را برمیگزیند، اما در عین حال به عشق و زیبایی معشوق نیز اشاره میکند. او از دنیای مادی و معنوی دوری میجوید و تنها به عشق و راز دل خود پایبند است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی مانند ناامیدی، عشق دردناک، و تمایل به مرگ است که برای درک و پردازش مناسب، به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. همچنین، زبان شعر کلاسیک ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۴۹۹ - مرا بین کاندرین حالت سر و سامان نمی خواهم
مرا بین کاندرین حالت سر و سامان نمی خواهم
نهانی خنده ای هم زان لب و دندان نمی خواهم ۱
به غمزه زاهدان را کش، به ناوک مصلحان را زن
که من خون پلید خود بر آن دامان نمی خواهم ۲
سر لبهات گردم، سبزه شان آغاز شد آن گه
وگر زین بگذرد، من زیستن چندان نمی خواهم ۳
ز مستیت ببین چندین زیان صبر و دل دارم
مگر یک سود کان دم بوسه را فرمان نمی خواهم ۴
به رویت آرزومندم، مدار از من دریغ آخر
که بت می جویم، ای کافر، ز تو ایمان نمی خواهم ۵
مرا کش، ای نکوخواه و دعای بد مکن او را
که من این راز دل می خواهم و از جان نمی خواهم ۶
طبیبا، درد عشق است این و خوش می آیدم مردن
رها کن درد من بامن که من خود جان نمی خواهم ۷
برو، ای عهد مستوری، درآ، ای دور بدنامی
که من دیوانه عشقم، سر و سامان نمی خواهم ۸
چو کار از زر برآید، کیمیا می خواهم، ای گردون
بده، سهل است این، خاک در سلطان نمی خواهم ۹
جلال دین و دنیا شاه پرور، زآنک می خواهم
به دولت عمر او، وان عمر را پایان نمی خواهم ۱۰
ز دست بیدلی خسرو به جان آمد، اگر بخشی
دلی می خواهم از تو، لیک آبادان نمی خواهم ۱۱
نهانی خنده ای هم زان لب و دندان نمی خواهم ۱
به غمزه زاهدان را کش، به ناوک مصلحان را زن
که من خون پلید خود بر آن دامان نمی خواهم ۲
سر لبهات گردم، سبزه شان آغاز شد آن گه
وگر زین بگذرد، من زیستن چندان نمی خواهم ۳
ز مستیت ببین چندین زیان صبر و دل دارم
مگر یک سود کان دم بوسه را فرمان نمی خواهم ۴
به رویت آرزومندم، مدار از من دریغ آخر
که بت می جویم، ای کافر، ز تو ایمان نمی خواهم ۵
مرا کش، ای نکوخواه و دعای بد مکن او را
که من این راز دل می خواهم و از جان نمی خواهم ۶
طبیبا، درد عشق است این و خوش می آیدم مردن
رها کن درد من بامن که من خود جان نمی خواهم ۷
برو، ای عهد مستوری، درآ، ای دور بدنامی
که من دیوانه عشقم، سر و سامان نمی خواهم ۸
چو کار از زر برآید، کیمیا می خواهم، ای گردون
بده، سهل است این، خاک در سلطان نمی خواهم ۹
جلال دین و دنیا شاه پرور، زآنک می خواهم
به دولت عمر او، وان عمر را پایان نمی خواهم ۱۰
ز دست بیدلی خسرو به جان آمد، اگر بخشی
دلی می خواهم از تو، لیک آبادان نمی خواهم ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۴۹۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۹۸ - ابر می بارد و من بار سفر می بندم
گوهر بعدی:شماره ۱۵۰۰ - باز این دل من رو به که آورد، ندانم؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.