هوش مصنوعی: این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و رنج‌های ناشی از آن سخن می‌گوید. او از زیبایی معشوق، دردهای جان‌سوز، بی‌تفاوتی معشوق و نبود همدردی شکایت می‌کند و با تصاویر شاعرانه مانند «پیکان شکار» و «شمشیر نبرد» احساسات خود را بیان می‌کند.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و شاعرانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین استفاده از استعاره‌های پیچیده و موضوعات عاشقانه‌ی سنگین نیاز به بلوغ فکری دارد.

شماره ۱۵۰۶ - همی رفتی و می گفتند اندر حسن فردست این

همی رفتی و می گفتند اندر حسن فردست این
بت خانه نشین است این، نه ماه خانه گردست این ۱

نگویم چشم و غمزه ست این که بهر جان من داری
که پیکان شکار است آن و شمشیر نبردست این ۲

لبت گه گه بخندیدی به روی زعفران رنگم
چه شد آخر نه اکنون هم همان رخسار زردست این؟ ۳

خوشم با آب چشم خویش تا گفتی که «غم می خور»
و لیکن هم تو می دانی که ناخوش آبخوردست این ۴

مرا دردی ست اندر جان که هم با جان رود بیرون
دگر درد آنکه همدردی نیابم، وه چه در دست این ۵

هر آن خاکی که می ریزد به شرط از دیده بپذیرم
ولی شرطی که گویندم که از کوی تو گر دست این ۶

به شوخی می زنی سنگم، گل است این بر رخ عاشق
گل مردان مزن بر روی خسرو، چونکه مردست این ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۳۳۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۵۰۵ - غبار مشک می خیزد، ندانم تا چه باد است این؟
گوهر بعدی:شماره ۱۵۰۷ - شب ست این وه چه بی پایان و یا خود زلف یارست این
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.