هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از غم فراق یاران و دوستان مینالد و بیان میکند که چگونه میتوان در غیاب آنها به زندگی ادامه داد. او از یادآوری خاطرات دوستان و ناتوانی در فراموشی آنها سخن میگوید و به دنبال تسلی و آرامش است. همچنین، شاعر از طبیعت و تغییر فصلها به عنوان نمادی از گذر زمان و تغییر حالات روحی استفاده میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان شعر کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۱۵۰۹ - بهار آمد، ولی سرو گلستان چون توان کردن
بهار آمد، ولی سرو گلستان چون توان کردن
که بی یاران خود، حیف است گشت بوستان کردن؟ ۱
گسسته سلک صحبت دوستانم باز و من زنده
بدین خواری نه از راهست یاد دوستان کردن ۲
مرا گویی «فراموشش کن و آزاد شو از غم »
مسلمانان، چنین رویی فرامش چون توان کردن؟ ۳
بگویند آن مسافر را که صد پاره شده جانش
کم از یک نامه ای کز وی توان پیوند جان کردن؟ ۴
به فتراک تو دل بندم، مرا چون نیست آن پنجه
که بتواند ترا دست شفاعت در عنان کردن ۵
کجااند آن همه مرغان که رفتند از چمن، یارب؟
ندانستند، پندارید، یاد آشیان کردن ۶
بیا تا شکر غم گوییم، خسرو بعد از این، چو ما
ندانستیم در ایام شادی شکر آن کردن ۷
که بی یاران خود، حیف است گشت بوستان کردن؟ ۱
گسسته سلک صحبت دوستانم باز و من زنده
بدین خواری نه از راهست یاد دوستان کردن ۲
مرا گویی «فراموشش کن و آزاد شو از غم »
مسلمانان، چنین رویی فرامش چون توان کردن؟ ۳
بگویند آن مسافر را که صد پاره شده جانش
کم از یک نامه ای کز وی توان پیوند جان کردن؟ ۴
به فتراک تو دل بندم، مرا چون نیست آن پنجه
که بتواند ترا دست شفاعت در عنان کردن ۵
کجااند آن همه مرغان که رفتند از چمن، یارب؟
ندانستند، پندارید، یاد آشیان کردن ۶
بیا تا شکر غم گوییم، خسرو بعد از این، چو ما
ندانستیم در ایام شادی شکر آن کردن ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۵۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۰۸ - درآ، ای شاخ گل، خندان و مجلس را گلستان کن
گوهر بعدی:شماره ۱۵۱۰ - زهی رسم بناگوشت گل اندر سبزه پروردن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.