خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و فراق میگوید و درد دل خود را بیان میکند. او از معشوقی مینالد که بیتفاوت به رنجهای اوست و در ناز و نعمت به سر میبرد. شاعر از خدا میخواهد که انصاف او را از معشوق بگیرد و از چشمهای معشوق که با نگاههایش او را میکشد، شکایت میکند. در پایان، شاعر به بلبلی اشاره میکند که از جور خسرو (معشوق) کشته شده است.
این شعر دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و کنایههای شعری نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۱۵۳۱ - سر مست رود چو در گلستان
سر مست رود چو در گلستان
پامال کند جمال بستان ۱
من ناله کنان ز غم همه شب
او خفته به ناز در شبستان ۲
یارب که از آن خدای ناترس
انصاف من شکسته بستان ۳
ای چشم ترا به کشتن من
یک غمزه و صد هزار دستان ۴
هم مستی و هم خوشی و همه وقت
خوش باد همیشه وقت مستان ۵
فریاد ز بلبلان برآمد
مخرام به ناز در گلستان ۶
داغی که فراق بر دلم کرد
بشکاف و ببین، هنوز هست آن ۷
شد کشته به دست جور خسرو
آخر نگهی به زیر دستان ۸
پامال کند جمال بستان ۱
من ناله کنان ز غم همه شب
او خفته به ناز در شبستان ۲
یارب که از آن خدای ناترس
انصاف من شکسته بستان ۳
ای چشم ترا به کشتن من
یک غمزه و صد هزار دستان ۴
هم مستی و هم خوشی و همه وقت
خوش باد همیشه وقت مستان ۵
فریاد ز بلبلان برآمد
مخرام به ناز در گلستان ۶
داغی که فراق بر دلم کرد
بشکاف و ببین، هنوز هست آن ۷
شد کشته به دست جور خسرو
آخر نگهی به زیر دستان ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۳۰ - ای آرزوی امیدواران
گوهر بعدی:شماره ۱۵۳۲ - تا از بر تو جدا شدم من
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.