هوش مصنوعی:
این شعر از حافظ است که در آن شاعر از دل خود میخواهد که از یادآوری گذشته و جوانی پرهیز کند، از غم و غصه دوری کند، و به جای نگرانی و اندوه، به زندگی ادامه دهد. همچنین، شاعر به زیبایی و غرور اشاره میکند و توصیه میکند که از تکبر و خودستایی پرهیز شود.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۵۶۸ - ای دل، از آنها که رفت، گر بتوانی مکن
ای دل، از آنها که رفت، گر بتوانی مکن
یاد جوانی بلاست بیش تو دانی مکن ۱
قسم خود، ای جان، ز تن جمله گرفتی، کنون
خانه تو دیگر است خیز و گرانی مکن ۲
ای لب و چشمت بلا غمزه پنهان مزن
تیغ بزن آشکار، داغ نهانی مکن ۳
چند خرامان روی، وه که بترس از خدا
غارت پیران راه بین و جوانی مکن ۴
هر چند بخواهی ز جور بر سر افتادگان
می بتوانی، ولیک گر بتوانی مکن ۵
حسن چو میدان دهد، گوی ز سرها متاب
رخش بقا سرکش است، سست عنانی مکن ۶
اهل دل ار پیش ازین کشته خوبان شدند
باقی ازان تواند، دل نگرانی مکن ۷
نرم تری زن گره برسر ابروی ناز
حال دلم دیده ای، سخت کمانی مکن ۸
حسن تو عالم گرفت، خورده ز خسرو مگیر
مرغ سلیمان بس است، مرغ زبانی مکن ۹
یاد جوانی بلاست بیش تو دانی مکن ۱
قسم خود، ای جان، ز تن جمله گرفتی، کنون
خانه تو دیگر است خیز و گرانی مکن ۲
ای لب و چشمت بلا غمزه پنهان مزن
تیغ بزن آشکار، داغ نهانی مکن ۳
چند خرامان روی، وه که بترس از خدا
غارت پیران راه بین و جوانی مکن ۴
هر چند بخواهی ز جور بر سر افتادگان
می بتوانی، ولیک گر بتوانی مکن ۵
حسن چو میدان دهد، گوی ز سرها متاب
رخش بقا سرکش است، سست عنانی مکن ۶
اهل دل ار پیش ازین کشته خوبان شدند
باقی ازان تواند، دل نگرانی مکن ۷
نرم تری زن گره برسر ابروی ناز
حال دلم دیده ای، سخت کمانی مکن ۸
حسن تو عالم گرفت، خورده ز خسرو مگیر
مرغ سلیمان بس است، مرغ زبانی مکن ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۵۷۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۶۷ - عمر برفت و نرفت عشق ز سودای من
گوهر بعدی:شماره ۱۵۶۹ - از شب گیسوی تست روشنی روز من
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.