هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از چشمانی که از گریه خسته شدهاند، صبری که مانند زیره ساییده شده، و دلبستگیای که به معشوق دارد، مینالد. همچنین، از احساس ناامیدی و تاریکی در زندگی خود یاد میکند و در نهایت، معشوق به او پاسخ میدهد که متعلق به او نیست و او را به پذیرش این واقعیت دعوت میکند.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده یا سنگین باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای درک کامل نیاز به بلوغ فکری داشته باشد.
شماره ۱۷۴۴ - از بس که ریخت چشمم بهر تو خون تیره
از بس که ریخت چشمم بهر تو خون تیره
کم ماند بهر گریه در چشم من ذخیره ۱
چشم مقامر تو از بس دغا که دارد
مالیده صبر ما را همچون سفوف زیره ۲
ای من غلام آن لب کان را اگر چه بیند
پر گمشده فرشته همچون مگس به شیره ۳
آباد بر تو، جانا، کز کشتن عزیزان
وه کو خراب کرده آباد صد خضیره ۴
از آفتاب دیدن گر چشم خیره گردد
شد آفتاب چشمم از دیدن تو خیره ۵
گر شانیم بر آتش گویی نشینم او را
فرضم بود نشستن در قعده اخیره ۶
افگنده روز بختم سایه برین شب من
ورنه شبم چنین هم نبود سیاه و تیره ۷
این ناله های زارم بشنید، گفت «خسرو
ز آن تو نیستم من زحمت مبین و حیره » ۸
کم ماند بهر گریه در چشم من ذخیره ۱
چشم مقامر تو از بس دغا که دارد
مالیده صبر ما را همچون سفوف زیره ۲
ای من غلام آن لب کان را اگر چه بیند
پر گمشده فرشته همچون مگس به شیره ۳
آباد بر تو، جانا، کز کشتن عزیزان
وه کو خراب کرده آباد صد خضیره ۴
از آفتاب دیدن گر چشم خیره گردد
شد آفتاب چشمم از دیدن تو خیره ۵
گر شانیم بر آتش گویی نشینم او را
فرضم بود نشستن در قعده اخیره ۶
افگنده روز بختم سایه برین شب من
ورنه شبم چنین هم نبود سیاه و تیره ۷
این ناله های زارم بشنید، گفت «خسرو
ز آن تو نیستم من زحمت مبین و حیره » ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۳۸۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷۴۳ - ماییم و مجلس می خوبی سه چار ساده
گوهر بعدی:شماره ۱۷۴۵ - روزی به لاغ گفتم کت نسبتی ست با مه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.