هوش مصنوعی:
شاعر از باد میخواهد که پیام دلش را به معشوق برساند. او از غمزههای معشوق که شهر را به فریاد آورده سخن میگوید و از درد عشق و فراق مینالد. شاعر با وجود رنجش، نمیخواهد ملامت شود و تنها آرزوی رسیدن پیامش را دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانهای است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابلدرک نباشد. همچنین، برخی از عبارات مانند 'دامن پر خون' و 'مردن' ممکن است برای سنین پایین نامناسب باشد.
شماره ۱۷۹۹ - ای باد، حدیث دلم آنجاش بگویی
ای باد، حدیث دلم آنجاش بگویی
در گوشه ای در گوش به تنهاش بگویی ۱
از هر نمط آنجا سخنی درفگنی، پس
زانگونه که دانی سخن ماش بگویی ۲
از غمزه او هست همه شهر به فریاد
آهسته بدان غمزه رعناش بگویی ۳
با دامن پر خون چو به بازار فتادم
حال من تر دامن ترساش بگویی ۴
گستاخی بوسه نکنم، لیک پیامی
از هر لب من با کف هر پاش بگویی ۵
گفتی که کشد دردت از نام تو، گویم
«ای کاش بگویی و ز ما کاش بگویی!» ۶
داد داده اویم، اگر امروز دهم جان
فردا خبری از پی فرداش بگویی ۷
چون مردن من زحمت آن پاش تیرزد
این چاش مخوانی و همانجاش بگویی ۸
هر چند دل خسرو ازو سوخت، نخواهم
کش هیچ ملامت کنی، اماش بگویی ۹
در گوشه ای در گوش به تنهاش بگویی ۱
از هر نمط آنجا سخنی درفگنی، پس
زانگونه که دانی سخن ماش بگویی ۲
از غمزه او هست همه شهر به فریاد
آهسته بدان غمزه رعناش بگویی ۳
با دامن پر خون چو به بازار فتادم
حال من تر دامن ترساش بگویی ۴
گستاخی بوسه نکنم، لیک پیامی
از هر لب من با کف هر پاش بگویی ۵
گفتی که کشد دردت از نام تو، گویم
«ای کاش بگویی و ز ما کاش بگویی!» ۶
داد داده اویم، اگر امروز دهم جان
فردا خبری از پی فرداش بگویی ۷
چون مردن من زحمت آن پاش تیرزد
این چاش مخوانی و همانجاش بگویی ۸
هر چند دل خسرو ازو سوخت، نخواهم
کش هیچ ملامت کنی، اماش بگویی ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۵۰۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷۹۸ - دیدی که حق خدمت بسیار ندیدی
گوهر بعدی:شماره ۱۸۰۰ - ای باد، سلام دلم آنجا برسانی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.