هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی بیانگر عشق عمیق شاعر به معشوق است که در آن از مفاهیمی مانند فداکاری، درد عشق، و امید به زندگی دوباره سخن می‌گوید. شاعر از معشوق به عنوان جان و جهان خود یاد می‌کند و ابراز می‌کند که حاضر است جان خود را فدای عشق کند، حتی اگر معشوق قدر آن را نداند.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات مانند فداکاری و درد عشق نیاز به بلوغ فکری دارد.

شماره ۱۸۱۸ - ای برده دلم به دلستانی

ای برده دلم به دلستانی
هم جان منی و هم جهانی ۱

جان می رودم برون و غم نیست
غم زانست که در میان جانی ۲

دود از دل عاشقان برآرد
حسن تو ز آتش جوانی ۳

از سوز غم تو برنخیزم
با آنکه بر آتشم نشانی ۴

بگشای دهان خویش تا دست
شوییم ز آب زندگانی ۵

هر شب منم و خیال زلفت
شبهای دراز و پاسبانی ۶

من خواهم داد جان به عشقت
هر چند تو قدر آن ندانی ۷

از دوستی تو ناتوانم
ای دوست، ببر اگر توانی ۸

خسرو که بمرد، زنده گردد
گر دم دهدش مسیح ثانی ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۵۰۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۸۱۷ - نی کار کسی ست عشقبازی
گوهر بعدی:شماره ۱۸۱۹ - ای آنکه تمام هم چو ماهی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.