هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از حافظ، بیانگر درد فراق و عشق نافرجام است. شاعر از معشوق خود میخواهد که با ناز و اعراضش دلش را نشکند و به او توجه کند. او از بیوفایی معشوق و رنجهای عشق شکایت میکند و در نهایت به تسلیم در برابر تقدیر و عشق الهی اشاره میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به رنج و فراق نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۱۸۶۳ - ای ز رویت چشم جان را روشنی
ای ز رویت چشم جان را روشنی
زلف مشکن تا دلم را نشکنی ۱
گفتم ایمن شو که من زآن توام
عید بر عمر است و آنگه ایمنی ۲
چیست کز دستم نمی نوشی شراب؟
روشنم شد تشنه خون منی ۳
هر زمان گویی منال از دوستان
چه اندر بازی، ای یار، افگنی؟ ۴
آخر این جان است کز تن می رود
آخر این تیغ است و بر من می زنی! ۵
مانده با دامان آن یوسف دلم
آخر این خون هم در آن پیراهنی ۶
پاک دامانی، تو دانی چاره چیست
ما و معشوق و می و تردامنی ۷
تا چه خواهد شد، ندانم حال من
من اسیر و تیغ خوبان گردنی ۸
خسروا، از کندن جان چاره نیست
چون نمی آری که دل را بر کنی ۹
زلف مشکن تا دلم را نشکنی ۱
گفتم ایمن شو که من زآن توام
عید بر عمر است و آنگه ایمنی ۲
چیست کز دستم نمی نوشی شراب؟
روشنم شد تشنه خون منی ۳
هر زمان گویی منال از دوستان
چه اندر بازی، ای یار، افگنی؟ ۴
آخر این جان است کز تن می رود
آخر این تیغ است و بر من می زنی! ۵
مانده با دامان آن یوسف دلم
آخر این خون هم در آن پیراهنی ۶
پاک دامانی، تو دانی چاره چیست
ما و معشوق و می و تردامنی ۷
تا چه خواهد شد، ندانم حال من
من اسیر و تیغ خوبان گردنی ۸
خسروا، از کندن جان چاره نیست
چون نمی آری که دل را بر کنی ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۳۴۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۶۲ - آنکه جان گویند خلقی، آن تویی
گوهر بعدی:شماره ۱۸۶۴ - ترک من، بر شکل دیگر می روی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.