هوش مصنوعی:
شاعر از شکستن ناگهانی پیمان عشق و جدایی توسط معشوق شکایت میکند و از این که معشوق پس از به دام انداختن او، ناگهانی از دام رها شده و به دیگران پیوسته است، اظهار تأسف میکند. همچنین، از نبود مهربانی در دل معشوق و نشستن او با بدسگالان به عشرت گلایه میکند.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عاطفی عمیق، شکایت از رابطه و جدایی است که درک آن نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین، ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد یا باعث ایجاد سردرگمی شود.
شماره ۱۸۸۴ - ز من برشکستی به یکبارگی
ز من برشکستی به یکبارگی
در وصل بستی به یکبارگی ۱
درافتاده بودی به دامم، چه سود؟
که از دام جستی به یکبارگی ۲
بیا کز جدایی بر انداختم
همه ملک هستی به یکبارگی ۳
مگر در دلت مهربانی نماند!
که پیمان شکستی به یکبارگی ۴
برفتی و با بدسگالان من
به عشرت نشستی به یکبارگی ۵
چه می خورده ای، خسروا، که دگر؟
ز اندوه رستی به یکبارگی ۶
در وصل بستی به یکبارگی ۱
درافتاده بودی به دامم، چه سود؟
که از دام جستی به یکبارگی ۲
بیا کز جدایی بر انداختم
همه ملک هستی به یکبارگی ۳
مگر در دلت مهربانی نماند!
که پیمان شکستی به یکبارگی ۴
برفتی و با بدسگالان من
به عشرت نشستی به یکبارگی ۵
چه می خورده ای، خسروا، که دگر؟
ز اندوه رستی به یکبارگی ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۴۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۸۳ - مرادوش گویی به خواب آمدی
گوهر بعدی:شماره ۱۸۸۵ - تو خود به غمزه سراسر کرشمه و نازی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.