هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و دلباختگی خود به معشوق سخن میگوید. او از نگاه مستانه معشوق، زیبایی و جذابیت او و دلبستگی شدید خود میگوید. همچنین، از آزادگی و رهایی از خود در عشق و پیوستن به معشوق سخن میراند. در پایان، اشارهای به گدایی دارد که از سر کوی معشوق برخاسته و به سلطانی رسیده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاشقانه و عرفانی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، برخی از عبارات ممکن است نیاز به درک عمیقتری از ادبیات و مفاهیم شعری داشته باشند.
شماره ۴۷ - دلم بربود دوش آن نرگس مست
دلم بربود دوش آن نرگس مست
اگر دستم نگیری رفتم از دست ۱
چه نیکو هر دو با هم اوفتادند
دلم با چشمت این دیوانه آن مست ۲
نمی دانم دهانت هست یا نیست
نمی دانم میانت نیست یا هست ۳
تویی آن بی دهانی کو سخن گفت
تویی آن بی میانی کو کمر بست ۴
بجانم بنده آزاده یی کو
گرفتار تو شد وز خویشتن رست ۵
دگر با سیف فرغانی نیاید
دلی کز وی برید و در تو پیوست ۶
گدایی کز سر کوی تو برخاست
بسلطانیش بنشاندند و ننشست ۷
اگر دستم نگیری رفتم از دست ۱
چه نیکو هر دو با هم اوفتادند
دلم با چشمت این دیوانه آن مست ۲
نمی دانم دهانت هست یا نیست
نمی دانم میانت نیست یا هست ۳
تویی آن بی دهانی کو سخن گفت
تویی آن بی میانی کو کمر بست ۴
بجانم بنده آزاده یی کو
گرفتار تو شد وز خویشتن رست ۵
دگر با سیف فرغانی نیاید
دلی کز وی برید و در تو پیوست ۶
گدایی کز سر کوی تو برخاست
بسلطانیش بنشاندند و ننشست ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۱۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۶ - ای که شاهان جهانند گدایان درت
گوهر بعدی:شماره ۴۸ - ای که لبت منبع آب بقاست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.