هوش مصنوعی:
این متن عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق بیحد و مرز خود به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که هیچ چیز، حتی جان خود را، برای معشوق دریغ نمیکند. او از فداکاری، ایثار و از خودگذشتگی در راه عشق میگوید و معتقد است که عشق حقیقی برتر از هر دارایی و مقام دنیوی است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها ممکن است برای سنین پایینتر دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات و استعارات موجود در متن نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه برای درک کامل دارد.
شماره ۱۰۳ - جانا بیا که مرا جان دریغ نیست
جانا بیا که مرا جان دریغ نیست
عید منی مرا زتو قربان دریغ نیست ۱
هرگز بصدر دل نرسد دوستی جان
آنرا که از محبت تو جان دریغ نیست ۲
هر چیز کآن من بود ای جان اگر منم
بستان زمن که از تو مرا آن دریغ نیست ۳
عشاق سیم و زر بگدایان کو دهند
زین هر دو جان بهست و زجانان دریغ نیست ۴
سلطان عشقت آمد و در دل نهاد تخت
کرسی مملکت زسلیمان دریغ نیست ۵
در سفره گرچه نان نبود من گدای را
در خانه هرچه هست زمهمان دریغ نیست ۶
دل جان خود دریغ نمی دارد از غمت
ما را سریر ملک زسلطان دریغ نیست ۷
دل با غم تو گفت که گرچه شکسته ام
چون من سفال از چو تو ریحان دریغ نیست ۸
ممنوع از سکندر دنیا طلب بود
از خضر آب چشمه حیوان دریغ نیست ۹
درراه عشق تو که مرا دوست دشمنست
عرض من از ملامت خصمان دریغ نیست ۱۰
بهر چو تو عزیز که یوسف غلام تست
این گوسپند بنده ز گرگان دریغ نیست ۱۱
من مرغ دانه ام ز پی دام مرغ تو
مرغم ز دانه دانه ز مرغان دریغ نیست ۱۲
من نان خود دریغ نمی دارم از سگت
ای دوست گر ترا سگ ازین نان دریغ نیست ۱۳
گر پسته تر است ز طوطی شکر دریغ
این طوطی ازچو تو شکرستان دریغ نیست ۱۴
گوهر بیار سیف و زجانان نظر بخواه
کان آفتاب را نظر از کان دریغ نیست ۱۵
عید منی مرا زتو قربان دریغ نیست ۱
هرگز بصدر دل نرسد دوستی جان
آنرا که از محبت تو جان دریغ نیست ۲
هر چیز کآن من بود ای جان اگر منم
بستان زمن که از تو مرا آن دریغ نیست ۳
عشاق سیم و زر بگدایان کو دهند
زین هر دو جان بهست و زجانان دریغ نیست ۴
سلطان عشقت آمد و در دل نهاد تخت
کرسی مملکت زسلیمان دریغ نیست ۵
در سفره گرچه نان نبود من گدای را
در خانه هرچه هست زمهمان دریغ نیست ۶
دل جان خود دریغ نمی دارد از غمت
ما را سریر ملک زسلطان دریغ نیست ۷
دل با غم تو گفت که گرچه شکسته ام
چون من سفال از چو تو ریحان دریغ نیست ۸
ممنوع از سکندر دنیا طلب بود
از خضر آب چشمه حیوان دریغ نیست ۹
درراه عشق تو که مرا دوست دشمنست
عرض من از ملامت خصمان دریغ نیست ۱۰
بهر چو تو عزیز که یوسف غلام تست
این گوسپند بنده ز گرگان دریغ نیست ۱۱
من مرغ دانه ام ز پی دام مرغ تو
مرغم ز دانه دانه ز مرغان دریغ نیست ۱۲
من نان خود دریغ نمی دارم از سگت
ای دوست گر ترا سگ ازین نان دریغ نیست ۱۳
گر پسته تر است ز طوطی شکر دریغ
این طوطی ازچو تو شکرستان دریغ نیست ۱۴
گوهر بیار سیف و زجانان نظر بخواه
کان آفتاب را نظر از کان دریغ نیست ۱۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۵
۳۸۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۲ - عاشقان را در ره عشق آرمیدن شرط نیست
گوهر بعدی:شماره ۱۰۴ - کیست کاندر دو جهان عاشق دیدار تو نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.