هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه بیانگر عشق عمیق و بیقید و شرط شاعر به معشوق است. شاعر از نبود عاشقان واقعی در دو جهان شکایت دارد و از رقیب و پردهها میخواهد تا کنار روند. او از حیرت در برابر معشوق میگوید و تأکید میکند که هیچکس در شهر از عشق معشوق در امان نیست. شاعر حاضر است جان و دل خود را فدای وصل معشوق کند، حتی اگر ارزشی در بازار عشق نداشته باشد. در نهایت، او از معشوق میخواهد که به ندای عشق او گوش دهد.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و ادبی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و کنایههای پیچیدهی ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۰۴ - کیست کاندر دو جهان عاشق دیدار تو نیست
کیست کاندر دو جهان عاشق دیدار تو نیست
کو کسی کو بدل و دیده خریدار تو نیست ۱
دور کن پرده زرخسار و رقیب از پهلو
که مرا طاقت نادیدن دیدار تو نیست ۲
در تو حیرانم وآنکس که ندانست ترا
وندر آن کس که بدانست وطلب کارتو نیست ۳
در طلب کاری گلزار وصالت امروز
نیست راهی که درو پای من وخار تو نیست ۴
شربت وصل ترا وقت صلای عام است
زآنکه در شهر کسی نیست که بیمار تو نیست ۵
من بشکرانه وصلت دل وجان پیش کشم
گر متاع دل وجان کاسد بازار تو نیست ۶
در بهای نظری از تو بدادم جانی
بپذیر از من اگرچند سزاوار تو نیست ۷
وصل تو خواستم از لطف تو روزی، گفتی
چون مرا رای بود حاجت گفتار تو نیست ۸
سیف فرغانی ازتو بکه نالد چون هیچ
«کس ندانم که درین شهر گرفتار تو نیست » ۹
کو کسی کو بدل و دیده خریدار تو نیست ۱
دور کن پرده زرخسار و رقیب از پهلو
که مرا طاقت نادیدن دیدار تو نیست ۲
در تو حیرانم وآنکس که ندانست ترا
وندر آن کس که بدانست وطلب کارتو نیست ۳
در طلب کاری گلزار وصالت امروز
نیست راهی که درو پای من وخار تو نیست ۴
شربت وصل ترا وقت صلای عام است
زآنکه در شهر کسی نیست که بیمار تو نیست ۵
من بشکرانه وصلت دل وجان پیش کشم
گر متاع دل وجان کاسد بازار تو نیست ۶
در بهای نظری از تو بدادم جانی
بپذیر از من اگرچند سزاوار تو نیست ۷
وصل تو خواستم از لطف تو روزی، گفتی
چون مرا رای بود حاجت گفتار تو نیست ۸
سیف فرغانی ازتو بکه نالد چون هیچ
«کس ندانم که درین شهر گرفتار تو نیست » ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۴۱۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۳ - جانا بیا که مرا جان دریغ نیست
گوهر بعدی:شماره ۱۰۵ - چون کنم ای جان مرااز چون تو یاری چاره نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.