هوش مصنوعی:
این شعر غمگینانه و عاشقانه از سیف فرغانی، درد فراق و هجران یار را بیان میکند. شاعر از جدایی معشوق و رنجهای ناشی از آن مینالد و با تصاویر زیبا و احساسی، حالات روحی خود را توصیف میکند. ابیاتی مانند 'یار دل بر بود و از من روی پنهان کرد و رفت' و 'حلقهای از زلف خود در گردن جان کرد و رفت' نشاندهندهی عمق غم و اندوه شاعر هستند. همچنین، اشارههایی به داستانهای قرآنی مانند یوسف و یعقوب نیز دیده میشود که بر شدت احساسات شعر میافزاید.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانهی عمیق و احساسات غمگینانه است که درک آن نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین، برخی از اشارات ادبی و تاریخی ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۱۲۵ - یار دل بر بود و از من روی پنهان کردو رفت
یار دل بر بود و از من روی پنهان کردو رفت
ای گل خندان مرا چون ابر گریان کرد و رفت ۱
تا بزنجیر کسی سر در نیارید بعد از این
حلقه ای از زلف خود در گردن جان کرد و رفت ۲
یوسف خندان که رویش ملک مصر حسن داشت
خانه بر یعقوب گریان بیت احزان کردو رفت ۳
من بدان سان که بدم دیدند مردم حال من
آمد آن سنگین دل و حالم بدین سان کردو رفت ۴
از فراغت بنده را صد همچو خسرو ملک بود
او بشیر ینیم چون فرهاد حیران کرد و رفت ۵
یک بیک حق مرا برخود بهیچ آورد باز
درد عشق خویش را بر من دوچندان کرد و رفت ۶
بی تو گفتم چون کنم؟گر عاشقی گفتا بمیر
پیش از این دشوار بود، این کار آسان کردو رفت ۷
گفتم ای دل بی دلارامت کجا باشد قرار؟
در پی جانان برو،بیچاره فرمان کرد ورفت ۸
دوش با بنده خیالت گفت بنشین،جمع باش
گر چه یار از هجر خود حالت پریشان کردو رفت ۹
همچو تو دلداده را در دام عشق آورد و بست
همچو تو آزاده را در بند هجران کرد و رفت ۱۰
بعد از این یابی ز جانان راحت از یزدان فرج
دل بیکبار از فرج نومید نتوان کردو رفت ۱۱
کز پی یعقوب محزون از بر یوسف بشیر
چون زمان آمد ز مصرآهنگ کنعان کردو رفت ۱۲
سیف فرغانی بیامد چند روزی در جهان
در سخن همچو لب او شکر افشان کردو رفت ۱۳
ای گل خندان مرا چون ابر گریان کرد و رفت ۱
تا بزنجیر کسی سر در نیارید بعد از این
حلقه ای از زلف خود در گردن جان کرد و رفت ۲
یوسف خندان که رویش ملک مصر حسن داشت
خانه بر یعقوب گریان بیت احزان کردو رفت ۳
من بدان سان که بدم دیدند مردم حال من
آمد آن سنگین دل و حالم بدین سان کردو رفت ۴
از فراغت بنده را صد همچو خسرو ملک بود
او بشیر ینیم چون فرهاد حیران کرد و رفت ۵
یک بیک حق مرا برخود بهیچ آورد باز
درد عشق خویش را بر من دوچندان کرد و رفت ۶
بی تو گفتم چون کنم؟گر عاشقی گفتا بمیر
پیش از این دشوار بود، این کار آسان کردو رفت ۷
گفتم ای دل بی دلارامت کجا باشد قرار؟
در پی جانان برو،بیچاره فرمان کرد ورفت ۸
دوش با بنده خیالت گفت بنشین،جمع باش
گر چه یار از هجر خود حالت پریشان کردو رفت ۹
همچو تو دلداده را در دام عشق آورد و بست
همچو تو آزاده را در بند هجران کرد و رفت ۱۰
بعد از این یابی ز جانان راحت از یزدان فرج
دل بیکبار از فرج نومید نتوان کردو رفت ۱۱
کز پی یعقوب محزون از بر یوسف بشیر
چون زمان آمد ز مصرآهنگ کنعان کردو رفت ۱۲
سیف فرغانی بیامد چند روزی در جهان
در سخن همچو لب او شکر افشان کردو رفت ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۵۴۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲۴ - جانم از عشقت پریشانی گرفت
گوهر بعدی:شماره ۱۲۶ - زهی جهان شده روشن بآفتاب جمالت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.