هوش مصنوعی:
این متن عرفانی و شاعرانه بیانگر سفر روحانی شاعر به سوی معشوق الهی است. او از جدایی از خود و رسیدن به بارگاه الهی سخن میگوید، جهل و دانش متعارف را به چالش میکشد، و از کشف حقیقت و وصال الهی سخن میگوید. شاعر با استعارههای زیبا مانند شطرنج، یوسف و چاه، و تاج و کلاه، تجربههای عرفانی خود را توصیف میکند.
رده سنی:
16+
محتوا دارای مفاهیم عمیق عرفانی و استعارههای پیچیده است که درک آنها به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی نیاز دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند 'مجاهده' و 'عذاب دوری' ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۳۶۹ - عشقم دلیل شد بسوی دوست راه دیدم
عشقم دلیل شد بسوی دوست راه دیدم
از خویشتن بدر شدم آن بارگاه دیدم ۱
علمی و عالمی را کآوازه می شنودم
ناخوانده درس گفتم و نارفته راه دیدم ۲
دنیا بدید طبع چو خر در رمید و گفتا
اینجا کنم درنگ که آب و گیاه دیدم ۳
عالم بساط بازی شطرنج امتحانست
من رخ بدین طرف نکنم زآنکه شاه دیدم ۴
چون روی جانم از طرف خود بکشت او را
زآن پس بهر طرف که بکردم نگاه دیدم ۵
امروز بر سریر سعادت رسید پایم
کز تاج وصل او سر خود (را) کلاه دیدم ۶
ای خورده نان خشک امل روزه گیر و بنشین
من عید می کنم پس ازین زآنکه ماه دیدم ۷
دیدم گناه غفلت خود را عذاب دوری
اکنون بهشتیم که جزای گناه دیدم ۸
در بوته مجاهده گشتم چو سیم صافی
اکنون زغش خویش برستم که کاه دیدم ۹
خوش خوش دلم بر انفس و آفاق مطلع شد
اکنون رسم بخدمت شه چون سپاه دیدم ۱۰
چون یوسفم عزیز و مکرم بمصر وصلش
اکنون بتخت ملک رسیدم که چاه دیدم ۱۱
آن جام وصل وآن رخ زیبا که بود امیدم
بی امتناع خوردم و بی اشتباه دیدم ۱۲
دولت بصدر صفه الاالهم رسانید
از بس که آستان و در لا اله دیدم ۱۳
از خویشتن بدر شدم آن بارگاه دیدم ۱
علمی و عالمی را کآوازه می شنودم
ناخوانده درس گفتم و نارفته راه دیدم ۲
دنیا بدید طبع چو خر در رمید و گفتا
اینجا کنم درنگ که آب و گیاه دیدم ۳
عالم بساط بازی شطرنج امتحانست
من رخ بدین طرف نکنم زآنکه شاه دیدم ۴
چون روی جانم از طرف خود بکشت او را
زآن پس بهر طرف که بکردم نگاه دیدم ۵
امروز بر سریر سعادت رسید پایم
کز تاج وصل او سر خود (را) کلاه دیدم ۶
ای خورده نان خشک امل روزه گیر و بنشین
من عید می کنم پس ازین زآنکه ماه دیدم ۷
دیدم گناه غفلت خود را عذاب دوری
اکنون بهشتیم که جزای گناه دیدم ۸
در بوته مجاهده گشتم چو سیم صافی
اکنون زغش خویش برستم که کاه دیدم ۹
خوش خوش دلم بر انفس و آفاق مطلع شد
اکنون رسم بخدمت شه چون سپاه دیدم ۱۰
چون یوسفم عزیز و مکرم بمصر وصلش
اکنون بتخت ملک رسیدم که چاه دیدم ۱۱
آن جام وصل وآن رخ زیبا که بود امیدم
بی امتناع خوردم و بی اشتباه دیدم ۱۲
دولت بصدر صفه الاالهم رسانید
از بس که آستان و در لا اله دیدم ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۴۱۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۶۸ - چو روی تو گل رنگین ندیدم
گوهر بعدی:شماره ۳۷۰ - باز بر لوح ضمیر از وصف روی دلبرم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.