هوش مصنوعی:
این متن شعری است که به بیان احساسات عاشقانه و درد فراق میپردازد. شاعر از عشق، جدایی، اشکها و آههایش سخن میگوید و از تأثیرات عمیق این احساسات بر روح و جسم خود یاد میکند. تصاویر شعری مانند آتش عشق، آب چشم (اشک)، صیاد و ماهی، و بهشت کوی معشوق به کار رفتهاند تا عمق احساسات را نشان دهند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از تصاویر و مفاهیم به کار رفته نیاز به سطحی از بلوغ عاطفی و فکری دارند.
شماره ۳۸۷ - جانست وتن در آتش عشق ودرآب چشم
جانست وتن در آتش عشق ودرآب چشم
آتش چو تیز شد بگذشت از سرآب چشم ۱
ای از خیال رسته دندان چون درت
چون سینه صدف شده پرگوهر آب چشم ۲
صیاد وار با دل صد رخنه همچو دام
جان ماهی خیال تو جوید در آب چشم ۳
وقتست اگر رخ تو تجلی کند که هست
مارا بهشت کوی تو وکوثر آب چشم ۴
هم ما کدیه کرده ازآن چهره نور روی
هم ابر وان خواسته زین چاکر آب چشم ۵
خاص ازبرای پختن سودای وصل تست
گر آتش دلست رهی را گر آب چشم ۶
سرگشته ام چو چرخ ازین چشم سیل بار
این آسیانگر که نهادم برآب چشم ۷
بیماری هوای تو تن را ضعیف کرد
گر نبض او نمی نگری بنگر آب چشم ۸
در ملک عشق خطبه بنام دلست ازآن
شاید که همچو سکه رود بر زر آب چشم ۹
در بزم عشق تو که غمست اندرو شراب
چون ساغری شد ستم ودر ساغر آب چشم ۱۰
پیچید دودآه و چو آتش زبانه زد
پیوست وگرم گشت بیکدیگر آب چشم ۱۱
چندانکه بیش گریم غم کم نمی شود
فرزند غصه راست مگر مادر آب چشم ۱۲
خلقی گریستند ودر آن دل اثر نکرد
آن سنگ کی کند حرکت از هر آب چشم ۱۳
گریم زجور هجر تو در پیش روی تو
مظلوم را گواست بر داور آب چشم ۱۴
در گرمی فراق لب سیف خشک دید
گفت اربوصل تشنه شدی می خور آب چشم ۱۵
آتش چو تیز شد بگذشت از سرآب چشم ۱
ای از خیال رسته دندان چون درت
چون سینه صدف شده پرگوهر آب چشم ۲
صیاد وار با دل صد رخنه همچو دام
جان ماهی خیال تو جوید در آب چشم ۳
وقتست اگر رخ تو تجلی کند که هست
مارا بهشت کوی تو وکوثر آب چشم ۴
هم ما کدیه کرده ازآن چهره نور روی
هم ابر وان خواسته زین چاکر آب چشم ۵
خاص ازبرای پختن سودای وصل تست
گر آتش دلست رهی را گر آب چشم ۶
سرگشته ام چو چرخ ازین چشم سیل بار
این آسیانگر که نهادم برآب چشم ۷
بیماری هوای تو تن را ضعیف کرد
گر نبض او نمی نگری بنگر آب چشم ۸
در ملک عشق خطبه بنام دلست ازآن
شاید که همچو سکه رود بر زر آب چشم ۹
در بزم عشق تو که غمست اندرو شراب
چون ساغری شد ستم ودر ساغر آب چشم ۱۰
پیچید دودآه و چو آتش زبانه زد
پیوست وگرم گشت بیکدیگر آب چشم ۱۱
چندانکه بیش گریم غم کم نمی شود
فرزند غصه راست مگر مادر آب چشم ۱۲
خلقی گریستند ودر آن دل اثر نکرد
آن سنگ کی کند حرکت از هر آب چشم ۱۳
گریم زجور هجر تو در پیش روی تو
مظلوم را گواست بر داور آب چشم ۱۴
در گرمی فراق لب سیف خشک دید
گفت اربوصل تشنه شدی می خور آب چشم ۱۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۵
۴۲۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۸۶ - ای برده رویت آب مه ازمهر تو درآتشم
گوهر بعدی:شماره ۳۸۸ - ای منور بروی تو هر چشم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.