این متن شعری است که با زبانی نمادین و حکیمانه، مخاطب را از انجام کارهای نادرست و خطرناک برحذر میدارد. شاعر از مفاهیمی مانند عشق، عقل، آرزوها و دشمنی استفاده کرده تا پیامهای اخلاقی و عرفانی خود را منتقل کند. او تأکید میکند که بدون آمادگی و صلاحیت، وارد مسیرهای سخت نشو و از غرور و دشمنی با دیگران بپرهیز. همچنین، با اشاره به عطار و بلبل، بر اهمیت انتخاب درست و پرهیز از تکبر تأکید میشود.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از نمادها و استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۴۴۲ - مرد محنت نیستی با عشق دمسازی مکن
چون نداری پای این ره رو بسربازی مکن ۱
همچو چنگت گر بود پا درکنار دلبران
بالب نامحرمان چون نای دمسازی مکن ۲
تا بمانی زنده همچون آب پا برجا مباش
تانگردی کشته چون آتش سرافرازی مکن ۳
ای خلاف عقل کرده هر نفس ازبهر نفس
کافر اندر پهلوی تو حمله بر غازی مکن ۴
حال تو شیشه است وسنگست آرزوها بر رهت
هان وهان تا شیشه بر سنگی نیندازی مکن ۵
گر همی خواهی که اندر ملک باشی دوستکام
درولایت داشتن با دشمن انبازی مکن ۶
گر زمعنی عنبری باشد ترا درجیب حال
خویشتن راهر نفس چون مشک غمازی مکن ۷
این بطرز شعر عطار آمد ای جان آنکه گفت
«عشق تیغ تیز شد بااو بسر بازی مکن » ۸
اوچو بلبل تو چو زاغی سیف فرغانی برو
شرم دار ای زاغ با بلبل هم آوازی مکن ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.