هوش مصنوعی:
این متن یک سرودهٔ انتقادی است که به سلطان یا حاکمی اشاره دارد که به جای رسیدگی به امور رعیت و عدالت، به جنگاوری و ظلم مشغول است. شاعر از بیتدبیری، بیرحمی، و دوری از مروت و عدالت حاکم انتقاد میکند و هشدار میدهد که چنین رفتاری عاقبت بدی برای او و پیشکارانش خواهد داشت.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم انتقادی نسبت به حکومت و قدرت است و درک آن نیاز به شناخت از بافت تاریخی و اجتماعی دارد. همچنین، برخی از اشارات انتقادی و استعاری ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد.
شماره ۱۰۲ - ایا سلطان لشکرکش بشاهی چون علم سرکش
ایا سلطان لشکرکش بشاهی چون علم سرکش
که هرگز دوست با دشمن ندیده کارزار تو ۱
ملک شمشیرزن باید، چو تو تن می زنی ناید
ز تیغی بر میان بستن مرادی در کنار تو ۲
نه دشمن را بریده سر چو خوشه تیغ چون داست
نه خصمی را چو خرمن کوفت گرز گاوسار تو ۳
عیالان رعیت را بحسبت کدخدایی کن
چو کدبانوی دنیا شد برغبت خواستار تو ۴
مروت کن، یتیمی را بچشم مردمی بنگر
که مروارید اشک اوست در گوشوار تو ۵
خری شد پیشکار تو که دروی نیست یک جو دین
دل خلقی ازو تنگست اندر روز بار تو ۶
چو آتش برفروزی تو بمردم سوختن هردم
ازان کان خس نهد خاشاک دایم بر شرارتو ۷
چو تو بی رای و بی تدبیر او را پیروی کردی
تو در دوزخ شوی پیشین و از پس پیشکار تو ۸
بباطل چون تو مشغولی ز حق و خلق بی خشیت
نه خوفی در درون تو نه امنی در دیار تو ۹
نه ترسی نفس ظالم را ز بیم گوشمال تو
نه بیمی اهل باطل را ز عدل حق گزار تو ۱۰
بشادی می کنی جولان درین میدان، نمی دانم
در آن زندان غم خواران که باشد غمگسار تو ۱۱
بپای کژروت روزی درآیی ناگهان در سر
وگر سم بر فلک ساید سمند راهوار تو ۱۲
که هرگز دوست با دشمن ندیده کارزار تو ۱
ملک شمشیرزن باید، چو تو تن می زنی ناید
ز تیغی بر میان بستن مرادی در کنار تو ۲
نه دشمن را بریده سر چو خوشه تیغ چون داست
نه خصمی را چو خرمن کوفت گرز گاوسار تو ۳
عیالان رعیت را بحسبت کدخدایی کن
چو کدبانوی دنیا شد برغبت خواستار تو ۴
مروت کن، یتیمی را بچشم مردمی بنگر
که مروارید اشک اوست در گوشوار تو ۵
خری شد پیشکار تو که دروی نیست یک جو دین
دل خلقی ازو تنگست اندر روز بار تو ۶
چو آتش برفروزی تو بمردم سوختن هردم
ازان کان خس نهد خاشاک دایم بر شرارتو ۷
چو تو بی رای و بی تدبیر او را پیروی کردی
تو در دوزخ شوی پیشین و از پس پیشکار تو ۸
بباطل چون تو مشغولی ز حق و خلق بی خشیت
نه خوفی در درون تو نه امنی در دیار تو ۹
نه ترسی نفس ظالم را ز بیم گوشمال تو
نه بیمی اهل باطل را ز عدل حق گزار تو ۱۰
بشادی می کنی جولان درین میدان، نمی دانم
در آن زندان غم خواران که باشد غمگسار تو ۱۱
بپای کژروت روزی درآیی ناگهان در سر
وگر سم بر فلک ساید سمند راهوار تو ۱۲
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۱۲
۴۰۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۱ - چو بگذشت از غم دنیا بغفلت روزگار تو
گوهر بعدی:شماره ۱۰۳ - ایا دستور هامان وش که نمرودی شدی سرکش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.