هوش مصنوعی:
این متن یک شعر حماسی و مدحی است که به ستایش شخصیتی قدرتمند و محبوب میپردازد. در آن از ماه صیام به عنوان نمادی از برکت و بزرگی یاد شده و ویژگیهای برجستهی فرد مورد ستایش مانند شجاعت، بخشندگی، و اقتدار توصیف شده است. همچنین، تأثیر و نفوذ او بر دشمنان و حکمرانان دیگر سرزمینها مورد تأکید قرار گرفته است.
رده سنی:
14+
این متن به دلیل استفاده از زبان ادبی و مفاهیم عمیق مانند قدرت، حکومت، و ستایش، برای مخاطبان نوجوان و بزرگسال مناسب است. همچنین، درک برخی از استعارهها و تشبیههای پیچیدهی موجود در شعر ممکن است برای کودکان دشوار باشد.
شمارهٔ ۳۹ - در مدح پادشاه
ماه صیام آمد این ملک به سلامت
فرخ و فرخنده باد ماه صیامت ۱
آمد ماه بزرگوار گرامی
و آسود از تلخ باده زرین جامت ۲
نزد خداوند عرش بادا مقبول
طاعت خیر تو و صیام قیامت ۳
نام تو پاینده باد از آنکه نبشه ست
دست بقا برنگین دولت نامت ۴
چرخی و تابنده خلق توست نجومت
بحری و بخشنده کف توست غمامت ۵
شیری و میدان رزمگاه عرینت
تیغی و خفتان و مغفرست نیامت ۶
مهری و هرگز مباد هیچ کسوفت
دهری و هرگز مباد هیچ ظلامت ۷
هست سهام تو دو دیده حاسد
گویی کز خواب کرده اند سهامت ۸
هست حسامت همیشه بر سر اعدا
گویی کز عقل کرده اند حسامت ۹
قیصر در روم گشته بنده بنده ت
کسری در پارس شد غلام غلامت ۱۰
خان به شب از سهم تو نخسبد هرگز
گر به بر خان رسد ز خشم پیامت ۱۱
هست به دام تو دشمن تو همیشه
گویی گشت این جهان سراسر دامت ۱۲
دیده بدخواه تو چو دیده افعی است
از سر آن خنجر ز مرد فامت ۱۳
کام خود از بخت خود نیابد هرگز
هر که ز خلق جهان نجوید کامت ۱۴
دایم تابنده باد بر فلک ملک
طلعت تابنده چو ماه تمامت ۱۵
بادا در بوستان عمر قرارت
بادا اندر سرای ملک مقامت ۱۶
فرخ و فرخنده باد ماه صیامت ۱
آمد ماه بزرگوار گرامی
و آسود از تلخ باده زرین جامت ۲
نزد خداوند عرش بادا مقبول
طاعت خیر تو و صیام قیامت ۳
نام تو پاینده باد از آنکه نبشه ست
دست بقا برنگین دولت نامت ۴
چرخی و تابنده خلق توست نجومت
بحری و بخشنده کف توست غمامت ۵
شیری و میدان رزمگاه عرینت
تیغی و خفتان و مغفرست نیامت ۶
مهری و هرگز مباد هیچ کسوفت
دهری و هرگز مباد هیچ ظلامت ۷
هست سهام تو دو دیده حاسد
گویی کز خواب کرده اند سهامت ۸
هست حسامت همیشه بر سر اعدا
گویی کز عقل کرده اند حسامت ۹
قیصر در روم گشته بنده بنده ت
کسری در پارس شد غلام غلامت ۱۰
خان به شب از سهم تو نخسبد هرگز
گر به بر خان رسد ز خشم پیامت ۱۱
هست به دام تو دشمن تو همیشه
گویی گشت این جهان سراسر دامت ۱۲
دیده بدخواه تو چو دیده افعی است
از سر آن خنجر ز مرد فامت ۱۳
کام خود از بخت خود نیابد هرگز
هر که ز خلق جهان نجوید کامت ۱۴
دایم تابنده باد بر فلک ملک
طلعت تابنده چو ماه تمامت ۱۵
بادا در بوستان عمر قرارت
بادا اندر سرای ملک مقامت ۱۶
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۱۶
۵۶۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۳۸ - در ستایش مردانگی و جنگجویی
گوهر بعدی:شمارهٔ ۴۰ - وداع محبوب و قصد سفر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.