هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از دوازده برج (علامتهای زودیاک) به عنوان دشمنان خود یاد میکند که هر یک به نوعی باعث رنج و درد او شدهاند. او هر برج را با ویژگیهای منفی توصیف میکند که باعث ناراحتی و عذاب او شده است. در نهایت، شاعر از اسیر بودن در دست این دشمنان و ناتوانی در برابر آنها شکایت میکند.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق و انتزاعی است که درک آنها به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای نجومی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شمارهٔ ۲۴۴ - نکوهش بروج دوازده گانه
ازین دوازده برجم رسید کار به جان
که رنج دیدم از هر یکی به دیگر سان ۱
حمل سرود نوا شد به من همی شب و روز
چنانکه بختم ازو گشت رنجه و پژمان ۲
بداد ثور بسی شیر اول و آخر
به یک لگد که برو زد بریخت ناگاهان ۳
چو شخص جوزا هر دو شدند جفت به هم
نخست کرت زادند بهر من احزان ۴
همیشه سرطان با من به هر کجا که روم
همی رود کژ و ناچار کژ رود سرطان ۵
اسد بسان اسد سهمگین و خشم آلود
همی بخاید بر من ز کین من دندان ۶
ز سنبله همه داس آمدست قسمت من
اگر چه دانه او هست قسمت دگران ۷
عجب ز میزان دارم از آن که روزی من
به گاه دادن بر سخته می دهد میزان ۸
مرا چو عقرب عقرب همی زند سر نیش
که درد آن نشود به ز دارو و درمان ۹
همیشه قوس به من بر بسان قوس بزه
همی زند به دلم بر زاند هان پیکان ۱۰
ز جدی هست فزون رنج من از آنکه به دل
چریده سبزه لهوم ز روضه امکان ۱۱
عجب ز دلو همی آیدم که نوبت من
تهی برآید از چاه و من چنین عطشان ۱۲
ز حوت خاری جسته ست مر مرا در حلق
که هر زمان کنم از درد او هزار افغان ۱۳
چنین دوازده دشمن که مر مراست کراست
که با همه ز یکی خویشتن نداشت توان ۱۴
به حکمشان کم و بیش توانگر و درویش
ز امرشان بد و نیک رعیت و سلطان ۱۵
بدین دوازده دشمن بگو چگونه زید
اسیر دل شده مسعود سعدبن سلمان ۱۶
که رنج دیدم از هر یکی به دیگر سان ۱
حمل سرود نوا شد به من همی شب و روز
چنانکه بختم ازو گشت رنجه و پژمان ۲
بداد ثور بسی شیر اول و آخر
به یک لگد که برو زد بریخت ناگاهان ۳
چو شخص جوزا هر دو شدند جفت به هم
نخست کرت زادند بهر من احزان ۴
همیشه سرطان با من به هر کجا که روم
همی رود کژ و ناچار کژ رود سرطان ۵
اسد بسان اسد سهمگین و خشم آلود
همی بخاید بر من ز کین من دندان ۶
ز سنبله همه داس آمدست قسمت من
اگر چه دانه او هست قسمت دگران ۷
عجب ز میزان دارم از آن که روزی من
به گاه دادن بر سخته می دهد میزان ۸
مرا چو عقرب عقرب همی زند سر نیش
که درد آن نشود به ز دارو و درمان ۹
همیشه قوس به من بر بسان قوس بزه
همی زند به دلم بر زاند هان پیکان ۱۰
ز جدی هست فزون رنج من از آنکه به دل
چریده سبزه لهوم ز روضه امکان ۱۱
عجب ز دلو همی آیدم که نوبت من
تهی برآید از چاه و من چنین عطشان ۱۲
ز حوت خاری جسته ست مر مرا در حلق
که هر زمان کنم از درد او هزار افغان ۱۳
چنین دوازده دشمن که مر مراست کراست
که با همه ز یکی خویشتن نداشت توان ۱۴
به حکمشان کم و بیش توانگر و درویش
ز امرشان بد و نیک رعیت و سلطان ۱۵
بدین دوازده دشمن بگو چگونه زید
اسیر دل شده مسعود سعدبن سلمان ۱۶
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۱۶
۴۰۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۲۴۳ - به دوستی خوشدل نام فرستاده
گوهر بعدی:شمارهٔ ۲۴۵ - اندرز و تنبیه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.