هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و غزلگونه، بیانگر درد و رنج عشق نافرجام و ناتوانی در بیان احساسات است. شاعر از غمزههای معشوق، لب شیرین او، و فتنهانگیزی چشمانش سخن میگوید و از ناتوانی خود در گفتن راز دل شکایت میکند. همچنین، اشارهای به رهایی از زهد و صومعه و گرایش به عشق و مستی دارد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات مانند 'فتنهخانه مردم' و 'پیر مغان' نیاز به سطحی از بلوغ فکری برای تفسیر دارند.
غزل ۶۹ - چشم تو تیر غمزه چو اندر کمان نهاد
چشم تو تیر غمزه چو اندر کمان نهاد
جانا به قصد خون دل ناتوان نهاد ۱
گفتم حدیث آن لب شیرین ادا کنم
مُهر سکوت، لعل تواَم بر دهان نهاد ۲
یارای گفتنم زدهان تو نیست هیچ
طبع لطیف اگر چه مرا خرده دان نهاد ۳
چشمت به فتنه خانه ی مردم خراب کرد
نتوان دگر بهانه بر آخر زمان نهاد ۴
دل در میان دوست به مویی خیال بست
باریک نکته ایست که دل در میان نهاد ۵
دندان به آرزوی لبش تیزکرد کام
گفتا که بر رطب نتوان استخوان نهاد ۶
دیگر مخوان به صومعه ابن حسام را
کو سربر آستانه ی پیر مغان نهاد ۷
جانا به قصد خون دل ناتوان نهاد ۱
گفتم حدیث آن لب شیرین ادا کنم
مُهر سکوت، لعل تواَم بر دهان نهاد ۲
یارای گفتنم زدهان تو نیست هیچ
طبع لطیف اگر چه مرا خرده دان نهاد ۳
چشمت به فتنه خانه ی مردم خراب کرد
نتوان دگر بهانه بر آخر زمان نهاد ۴
دل در میان دوست به مویی خیال بست
باریک نکته ایست که دل در میان نهاد ۵
دندان به آرزوی لبش تیزکرد کام
گفتا که بر رطب نتوان استخوان نهاد ۶
دیگر مخوان به صومعه ابن حسام را
کو سربر آستانه ی پیر مغان نهاد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۷۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۸ - مرا هوای تو هرگز زسر به در نرود
گوهر بعدی:غزل ۷۰ - رخت نمونه ی صورت نگار چین باشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.