هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از عشق الهی و درد فراق سخن میگوید. او به درگاه خداوند مناجات میکند و اعتراف میکند که در بیان عظمت خداوند گزافهگویی کرده است. شاعر از روز قیامت و حسابرسی میترسد و از خدا میخواهد که او را شرمنده نکند. او همچنین از صوفیان و ظاهر آنان انتقاد میکند و میگوید که صبری برای این گونه رفتارها ندارد. در نهایت، شاعر از نوحهسرایی و گریه بر فراق و دوری از معشوق الهی سخن میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و مذهبی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و شناخت کافی از ادبیات عرفانی دارد. همچنین، برخی از واژگان و عبارات ممکن است برای سنین پایینتر قابل درک نباشد.
بخش ۶۷ - مناجات شیخ ابوعلی دقاق قدس سره بر بالای منبر
کشته عشق بوعلی دقاق
آن در آیین عشقبازی طاق ۱
روزی این درد از دلش زد سر
به مناجات گفت در منبر ۲
کای خداوند آسمان و زمین
نه مکان از تو خالی و نه مکین ۳
جلوه گر در بلند و پست تویی
قصه کوتاه هر چه هست تویی ۴
از تو با خلق لافها زده ام
در چندین گزافها زده ام ۵
روز محشر که سازیم زنده
مکن از روی خلق شرمنده ۶
گر ندانی سزای خویشتنم
کسوت صوفیان مکن ز تنم ۷
که اگر مؤمنم و گر گبرم
نیست از زی صوفیان صبرم ۸
در کفم رکوه و عصایی نه
در بوادی دوزخم سر ده ۹
تا به هر وادیی که روی آرم
نوحه جانگداز بردارم ۱۰
بر خود از درهای گوناگون
ریزم از دیده آب و از دل خون ۱۱
چون نباشد به قربتم فرمان
پرورم جان به نوحه حرمان ۱۲
آن در آیین عشقبازی طاق ۱
روزی این درد از دلش زد سر
به مناجات گفت در منبر ۲
کای خداوند آسمان و زمین
نه مکان از تو خالی و نه مکین ۳
جلوه گر در بلند و پست تویی
قصه کوتاه هر چه هست تویی ۴
از تو با خلق لافها زده ام
در چندین گزافها زده ام ۵
روز محشر که سازیم زنده
مکن از روی خلق شرمنده ۶
گر ندانی سزای خویشتنم
کسوت صوفیان مکن ز تنم ۷
که اگر مؤمنم و گر گبرم
نیست از زی صوفیان صبرم ۸
در کفم رکوه و عصایی نه
در بوادی دوزخم سر ده ۹
تا به هر وادیی که روی آرم
نوحه جانگداز بردارم ۱۰
بر خود از درهای گوناگون
ریزم از دیده آب و از دل خون ۱۱
چون نباشد به قربتم فرمان
پرورم جان به نوحه حرمان ۱۲
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۲
۴۰۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۶۶ - قصه آن جوان معشوق و پیر عاشق
گوهر بعدی:بخش ۶۸ - به بام برآمدن وی قدس سره هر آخر روز و با آفتاب خطاب کردن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.