هوش مصنوعی:
در این متن، عاشقی در گوشهای نشسته و با خود گفتوگو میکند. او از عشق و معشوق خود سخن میگوید و با استفاده از نمادهایی مانند ماه، خورشید، گل، سنبل، سرو و خس، احساسات خود را بیان میکند. فردی غافل که سخنان او را میشنود، از این گفتوگوها خسته شده و از عاشق میپرسد که چرا از دیگران سخن میگوید. عاشق پاسخ میدهد که تمام این نمادها در واقع اشارهای به معشوق او هستند و تنها کسانی که زبان عاشقان را بفهمند، میتوانند معنای واقعی سخنان او را درک کنند.
رده سنی:
15+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است و استفاده از نمادها و تمثیلهای پیچیده ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. نوجوانان و بزرگسالان بهتر میتوانند با این مفاهیم ارتباط برقرار کنند و معنای نهفته در آن را درک نمایند.
بخش ۳۹ - حکایت عاشقی که دفع گمان اغیار را وصف معشوق خود در لباس آفتاب و ماه و غیر آن کردی
عاشقی در گوشه ای بنشسته بود
گفت و گو با خویش در پیوسته بود ۱
هر دم از نو داستانی ساختی
ناشنیده قصه ای پرداختی ۲
گه ز مه گفتی گهی از آفتاب
گاهی از برگ گل سنبل نقاب ۳
گه ز قد سرو کردی نکته راست
گاه ازان خس کش ز خاک پای خاست ۴
غافلی از دور آن را می شنید
خاطرش زان هرزه گویی می رمید ۵
گفت با وی کای به عشقت رفته نام
عاشق از معشوق خود راند کلام ۶
عاشق و نام کسان گفتن که چه
گوهر وصف خسان سفتن که چه ۷
گفت کای دور از نشان عاشقان
فهم نتوانی زبان عاشقان ۸
ز آفتاب و مه غرض یار من است
سر این بر نکته دانان روشن است ۹
گل که گفتم لطف رویش خواستم
ذکر سنبل رفت و مویش خواستم ۱۰
سرو چه بود قامت رعنای او
من خسم رسته ز خاک پای او ۱۱
گر تو واقف از زبان من شوی
جز حدیث عشقش از من نشنوی ۱۲
گفت و گو با خویش در پیوسته بود ۱
هر دم از نو داستانی ساختی
ناشنیده قصه ای پرداختی ۲
گه ز مه گفتی گهی از آفتاب
گاهی از برگ گل سنبل نقاب ۳
گه ز قد سرو کردی نکته راست
گاه ازان خس کش ز خاک پای خاست ۴
غافلی از دور آن را می شنید
خاطرش زان هرزه گویی می رمید ۵
گفت با وی کای به عشقت رفته نام
عاشق از معشوق خود راند کلام ۶
عاشق و نام کسان گفتن که چه
گوهر وصف خسان سفتن که چه ۷
گفت کای دور از نشان عاشقان
فهم نتوانی زبان عاشقان ۸
ز آفتاب و مه غرض یار من است
سر این بر نکته دانان روشن است ۹
گل که گفتم لطف رویش خواستم
ذکر سنبل رفت و مویش خواستم ۱۰
سرو چه بود قامت رعنای او
من خسم رسته ز خاک پای او ۱۱
گر تو واقف از زبان من شوی
جز حدیث عشقش از من نشنوی ۱۲
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۲
۴۵۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۳۸ - اشارت به آنکه مقصود ازین مدحت ها مدحت شهریار کامگاریست خلدالله ملکه و سلطانه
گوهر بعدی:بخش ۴۰ - به کمال رسیدن اسباب جمال سلامان و ظاهر شدن عشق ابسال بر وی و حیله نمودن تا وی را نیز گرفتار خود گرداند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.