هوش مصنوعی:
این متن شعری دربارهٔ اسکندر (اسکندر مقدونی) است که به قدرت و فتوحات او اشاره میکند، اما در عین حال هشدار میدهد که غرور و دنیاپرستی زوالپذیر است. متن به ناپایداری دنیا، فریبندگی قدرت و اهمیت تواضع و خردورزی تأکید دارد. همچنین، از مادر اسکندر و دوری او از پسرش یاد میشود و بر ضرورت سپاسگزاری و پرهیز از خودپسندی تأکید میکند.
رده سنی:
15+
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و اخلاقی است که درک آن برای کودکان و نوجوانان کمسال دشوار است. همچنین، برخی از مضامین مانند زوال قدرت و فریبندگی دنیا نیاز به درکی نسبی از زندگی و تجربه دارد که معمولاً در نوجوانان بالای 15 سال شکل میگیرد.
بخش ۱۵ - کاغذ نوشتن مادر اسکندر به وی
سکندر که صیتش جهان را گرفت
بسیط زمین و زمان را گرفت ۱
چو گرد جهان گشتن آغاز کرد
به کشورگشایی سفر ساز کرد ۲
ز دیدار او مادرش ماند باز
بر او گشت ایام دوری دراز ۳
تراشید مشکین رقم خامهای
خراشید مشحون به غم نامهای ۴
سر نامه نام خداوند پاک
فرحبخش دلهای اندوهناک ۵
فرازندهٔ افسر سرکشان
فروزندهٔ طلعت مهوشان ۶
به صبح آور شام هر شب نشین
حرارت بر هر دل آتشین ۷
وز آن پس ز مادر هزاران سپاس
بر اسکندر آن بندهٔ حق شناس ۸
بر او باد کز حد خود نگذرد
بجز راه اهل خرد نسپرد ۹
خیال بزرگی به خود گو مبند!
که بر خاک خواری فتد خودپسند ۱۰
چرا دل نهد کس بر آن ملک و مال
که خواهد گرفتن به زودی زوال؟ ۱۱
کف بسته مشت است و آید درشت
ز دارنده بر روی خواهنده مشت ۱۲
مکن عجب را گو به دل آشیان!
که دین را گزندست و جان را زیان ۱۳
بسا مرد کو دم ز تدبیر زد
ولی بر خود از عجب خود تیر زد ۱۴
جهان کهنه زالی ست زیرکفریب
به زرق و دغا خویش را داده زیب ۱۵
نداند کس از صلح او جنگ او
به نیرنگسازیست آهنگ او ۱۶
نشد خانهای در حریمش به پای
که سیل حوادث نکندش ز جای ۱۷
بنایی برآورده در چلچله
نگونسار سازد به یک زلزله ۱۸
به هر کس که در بند احسان شود
چو طفلان ز داده پشیمان شد ۱۹
کند رخنه در سد اسکندری
کند از گل آنگه مرمتگری ۲۰
در او یک سر موی، تمییز نیست
تفاوت کن چیز و ناچیز نیست ۲۱
بسیط زمین و زمان را گرفت ۱
چو گرد جهان گشتن آغاز کرد
به کشورگشایی سفر ساز کرد ۲
ز دیدار او مادرش ماند باز
بر او گشت ایام دوری دراز ۳
تراشید مشکین رقم خامهای
خراشید مشحون به غم نامهای ۴
سر نامه نام خداوند پاک
فرحبخش دلهای اندوهناک ۵
فرازندهٔ افسر سرکشان
فروزندهٔ طلعت مهوشان ۶
به صبح آور شام هر شب نشین
حرارت بر هر دل آتشین ۷
وز آن پس ز مادر هزاران سپاس
بر اسکندر آن بندهٔ حق شناس ۸
بر او باد کز حد خود نگذرد
بجز راه اهل خرد نسپرد ۹
خیال بزرگی به خود گو مبند!
که بر خاک خواری فتد خودپسند ۱۰
چرا دل نهد کس بر آن ملک و مال
که خواهد گرفتن به زودی زوال؟ ۱۱
کف بسته مشت است و آید درشت
ز دارنده بر روی خواهنده مشت ۱۲
مکن عجب را گو به دل آشیان!
که دین را گزندست و جان را زیان ۱۳
بسا مرد کو دم ز تدبیر زد
ولی بر خود از عجب خود تیر زد ۱۴
جهان کهنه زالی ست زیرکفریب
به زرق و دغا خویش را داده زیب ۱۵
نداند کس از صلح او جنگ او
به نیرنگسازیست آهنگ او ۱۶
نشد خانهای در حریمش به پای
که سیل حوادث نکندش ز جای ۱۷
بنایی برآورده در چلچله
نگونسار سازد به یک زلزله ۱۸
به هر کس که در بند احسان شود
چو طفلان ز داده پشیمان شد ۱۹
کند رخنه در سد اسکندری
کند از گل آنگه مرمتگری ۲۰
در او یک سر موی، تمییز نیست
تفاوت کن چیز و ناچیز نیست ۲۱
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۲۲
۴۰۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۱۴ - تحفهٔ حقیر فرستادن خاقان چین برای اسکندر
گوهر بعدی:بخش ۱۶ - گفتگوی اسکندر با حکیمان هند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.