هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که به بیان بینیازی عاشق از هر چیزی جز معشوق میپردازد. شاعر از درد عشق به عنوان درمانی شیرین یاد میکند و از نیاز به طبیعت، موعظههای واعظان، و دغدغههای دنیوی بینیاز میشود. او تنها به سایه قصر معشوق و حضور او نیاز دارد و از هرگونه غوغا و سودای دنیوی دوری میجوید.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عرفانی و عاشقانه عمیق است که درک آنها ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات عرفانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد.
غزل ۹۰ - مشتاق درد را به مداوا چه احتیاج؟
مشتاق درد را به مداوا چه احتیاج؟
بیمار عشق را به مسیحا چه احتیاج؟ ۱
چون جلوه گاه سبزخطان شد مقام دل
ما را دگر به سبزه و صحرا چه احتیاج؟ ۲
تا کی به ناز رفتن و گفتن که: جان بده؟
جان میدهم، بیا، به تقاضا چه احتیاج؟ ۳
چون ما فرح ز سایه قصر تو یافتیم
ما را به فیض عالم بالا چه احتیاج؟ ۴
واعظ، ملالت تو به بانگ بلند چیست؟
آهسته باش، اینهمه غوغا چه احتیاج؟ ۵
تا چند بهر سود و زیان درد سر کشیم؟
داریم یک سر، اینهمه سودا چه احتیاج؟ ۶
دور از تو خو گرفته هلالی به کنج غم
او را به گشت باغ و تماشا چه احتیاج؟ ۷
بیمار عشق را به مسیحا چه احتیاج؟ ۱
چون جلوه گاه سبزخطان شد مقام دل
ما را دگر به سبزه و صحرا چه احتیاج؟ ۲
تا کی به ناز رفتن و گفتن که: جان بده؟
جان میدهم، بیا، به تقاضا چه احتیاج؟ ۳
چون ما فرح ز سایه قصر تو یافتیم
ما را به فیض عالم بالا چه احتیاج؟ ۴
واعظ، ملالت تو به بانگ بلند چیست؟
آهسته باش، اینهمه غوغا چه احتیاج؟ ۵
تا چند بهر سود و زیان درد سر کشیم؟
داریم یک سر، اینهمه سودا چه احتیاج؟ ۶
دور از تو خو گرفته هلالی به کنج غم
او را به گشت باغ و تماشا چه احتیاج؟ ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۴۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۸۹ - مرا به باده، نه باغ و بهار شد باعث
گوهر بعدی:غزل ۹۱ - بدین هوس که: دمی سر نهم بپای قدح
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.