درباره هلالی جغتایی

بَدرالدّین (نورالدین) هِلالی جغتایی اَستَرآبادی (مرگ ۹۰۸) یکی از شاعران پارسی‌گوی ایرانی در سدهٔ ۹ هجری خورشیدی بود.
برجسته‌ترین اثر او مثنوی شاه و درویش (شاه و گدا) است که به زبان آلمانی نیز ترجمه شده‌است. اهمیت هلالی به خاطر غزل‌های لطیف و پرمضمون و خوش‌آهنگ اوست که مجموع آن نزدیک به ۲٬۸۰۰ بیت است. قصیده‌های هلالی کم‌ارزش هستند که یکی از آن‌ها را در ستایش عبیدالله‌خان ازبک سروده‌است که گویا از ترس بوده‌است.
وی اهل استرآباد (گرگان کنونی) و بزرگ‌شدهٔ این شهر بود و در نوجوانی به هرات رفت. نیاکان هلالی اصالتاً از ترکمن‌های جغتایی بودند که به گرگان هجرت کرده بودند.
هلالی از پرورش‌یافتگان امیر علی‌شیر نوایی و از هم‌نشینان سلطان حسین بایقرا تیموری بود. پس از سرودن مثنوی شاه و درویش، بدیع‌الزمان پسر سلطان حسین میرزا، غلام‌‌بچه‌ای زیبا را که هلالی طلب کرده بود به عنوان انعام به وی داد.
هلالی استرآبادی شیعه بوده‌است، اما در تشیّع متعصّب نبوده و در درگیری‌های معمول میان سنی و شیعه در آن زمان دخالت نمی‌کرده‌است و همین باعث شده تا پیروان هر کدام از این مذاهب، او را بر مذهب دیگر بدانند.


در ویکی پدیا بیشتر بخوانید

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
غزل ۱ - مه من، به جلوه گاهی که تو را شنودم آن جا غزل ۲ - سعی کردم که شود یار ز اغیار جدا غزل ۳ - ای نور خدا در نظر از روی تو ما را غزل ۴ - به چشم لطف اگر بینی گرفتاران رسوا را غزل ۵ - ز روی مهر اگر روزی ببینی یک دو شیدا را غزل ۶ - از آن تنهایی ملک غریبی شد هوس ما را غزل ۷ - گه گهم خوانی و گویی که: چه حالست تو را؟ غزل ۸ - ترک یاری کردی و من هم چنان یارم ترا غزل ۹ - من کیستم تا هر زمان پیش نظر بینم تو را؟ غزل ۱۰ - جان خوشست، اما نمی خواهم که جان گویم تو را غزل ۱۱ - یار ما هرگز نیازارد دل اغیار را غزل ۱۲ - من کیم بوسه زنم ساعد زیبایش را؟ غزل ۱۳ - آرزومند توام، بنمای روی خویش را غزل ۱۴ - یار، چون در جام می بیند، رخ گل فام را غزل ۱۵ - یک دو روزی می گذارد یار من تنها مرا غزل ۱۶ - بی تو، چندان که محنتست مرا غزل ۱۷ - شوق درون بسوی دری می کشد مرا غزل ۱۸ - گفتگوی عقل در خاطر فرو ناید مرا غزل ۱۹ - ای شهسوار حسن، سر افراز کن مرا غزل ۲۰ - زان پیشتر که عقل شود رهنمون مرا غزل ۲۱ - هست آرزوی کشتن آن تند خو مرا غزل ۲۲ - ز سوز سینه، هر دم، چند پوشم داغ هجران را؟ غزل ۲۳ - نهادی بر دلم داغ فراق و سوختی جان را غزل ۲۴ - به روز غم، سگش خواهم، که پرسد خاکساران را غزل ۲۵ - به چه نسبت کنم آن سرو قد دلجو را؟ غزل ۲۶ - گه نمک ریزد به خم، گه بشکند پیمانه را غزل ۲۷ - ای شوخ، مکش عاشق خونین جگری را غزل ۲۸ - دیدیم ز یاران وفادار بسی را غزل ۲۹ - بحمدالله که صحت داد ایزد پادشاهی را غزل ۳۰ - به نام ایزد، میان مردمان آن تندخو با ما غزل ۳۱ - چند نادیده کنی؟ آه! چه دیدی از ما؟ غزل ۳۲ - نمی توان به جفا قطع دوستداری ما غزل ۳۳ - من و بیداری شب ها و شب تا روز یارب ها غزل ۳۴ - من همچو گلزار ارم، گل گل تو را رخسارها غزل ۳۵ - ز آب چشم من گل شد، به راه عشق، منزل ها غزل ۳۶ - دلا، ذوقی ندارد دولت دنیا و شادی ها غزل ۳۷ - گل رویت عرق کرد از می ناب غزل ۳۸ - شب هجرست و مرگ خویش خواهم از خدا امشب غزل ۳۹ - سر نمی تابم ز شمشیر حبیب غزل ۴۰ - گر دعای دردمندان مستجابست، ای حبیب غزل ۴۱ - من به کویت عاشق زار و دل غمگین غریب غزل ۴۲ - ای شده خوی تو با من بتر از خوی رقیب غزل ۴۳ - ای سر زلف تو کمند حیات غزل ۴۴ - چیست پیراهن آن دلبر شیرین حرکات؟ غزل ۴۵ - وه! چه عمرست که در هجر تو بردم عاقبت؟ غزل ۴۶ - در آفتاب رخش آب باده تاب انداخت غزل ۴۷ - ما عاشقیم و بی سر و سامان و می پرست غزل ۴۸ - ای که از یار نشان می طلبی، یار کجاست؟ غزل ۴۹ - ای که می پرسی ز من کان ماه را منزل کجاست؟ غزل ۵۰ - روز نوروزست، سرو گل عذار من کجاست؟ غزل ۵۱ - ای باد صبح، منزل جانان من کجاست؟ غزل ۵۲ - ز باغ عمر عجب سرو قامتی برخاست غزل ۵۳ - هر آتشین گلی، که بر اطراف خاک ماست غزل ۵۴ - عکس آن لبهای میگون در شراب افتاده است غزل ۵۵ - مه ز جور فلک دوتا شده است؟ غزل ۵۶ - رفتست عزیز من و مکتوب نوشتست غزل ۵۷ - دارم شبی، که دوزخ از آن شب علامتست غزل ۵۸ - ماه من، عیدست و شهری را نظر بر روی تست غزل ۵۹ - دلم به سینه ی سوزان مشوش افتادست غزل ۶۰ - عشق بازی چه بلا فکر خطایی بودست! غزل ۶۱ - راه وفا پیش گیر، کان ز جفا خوش ترست غزل ۶۲ - دل های مردمان به نشاط جهان خوشست غزل ۶۳ - مرا ز عشق تو صد گونه محنت و المست غزل ۶۴ - جان من، الله الله! این چه تنست؟ غزل ۶۵ - این همه لاله، که سر بر زده از خاک منست غزل ۶۶ - این چنین بی رحم و سنگین دل، که جانان منست غزل ۶۷ - به هر که قصه ی دل گفته ام دلش خونست غزل ۶۸ - نخل بالای تو سر تا به قدم شیرینست غزل ۶۹ - برخیز، تا نهیم سر خود به پای دوست غزل ۷۰ - گفتی: بگو که در چه خیالی و حال چیست؟ غزل ۷۱ - شیشه ی می دور ازآن لب های میگون می گریست غزل ۷۲ - این تازه گل، که می رسد، از بوستان کیست؟ غزل ۷۳ - من با تو یک دلم، سخن و قول من یکیست غزل ۷۴ - بی تو هر روز مرا ماهی و هر شب سالیست غزل ۷۵ - در دل بی خبران جز غم عالم غم نیست غزل ۷۶ - کدام جلوه، که در سر و سرفراز تو نیست؟ غزل ۷۷ - دگرم بسته ی آن زلف سیه نتوان داشت غزل ۷۸ - در مجلس اگر او نظری با دگری داشت غزل ۷۹ - دل چه باشد کز برای یار ازآن نتوان گذشت غزل ۸۰ - روز من شب شد و آن ماه به راهی نگذشت غزل ۸۱ - یا تمنای وصال تو مرا خواهد کشت غزل ۸۲ - آمد آن سنگین دل و صد رخنه در جان کرد و رفت غزل ۸۳ - دل به امید کرم دادم و دیدم ستمت غزل ۸۴ - در کوی تو آمد به سرم سنگ ملامت غزل ۸۵ - نا دیده میکنی، چو فتد دیده بر منت غزل ۸۶ - اگر از آمدنم رنجه نگردد خویت غزل ۸۷ - چه غم گر در سرم شوریست از سودای گیسویت؟ غزل ۸۸ - خدا را، تند سوی من مبین، چون بنگرم سویت غزل ۸۹ - مرا به باده، نه باغ و بهار شد باعث غزل ۹۰ - مشتاق درد را به مداوا چه احتیاج؟ غزل ۹۱ - بدین هوس که: دمی سر نهم بپای قدح غزل ۹۲ - ای چشم تو شوخ تر ز هر شوخ غزل ۹۳ - خوشا کسی که درین عالم خراب آباد غزل ۹۴ - دوش با صد عیش بودی، هر شبت چون دوش باد غزل ۹۵ - بیا، بیا، که دل و جان من فدای تو باد غزل ۹۶ - کارم از دست شد و دل ز غمت زار افتاد غزل ۹۷ - سایه ای کز قد و بالای تو بر ما افتد غزل ۹۸ - گر ز رخسار تو یک لمعه بدریا افتد غزل ۹۹ - ترا گهی که نظر بر من خراب افتد غزل ۱۰۰ - چو از داغ فراقت شعله حسرت به جان افتد غزل ۱۰۱ - آب حیات حسنت گل برگ تر ندارد غزل ۱۰۲ - روز عمرم چند، یارب! چون شب غم بگذرد؟ غزل ۱۰۳ - ماه شهر آشوب من، هر گه به راهی بگذرد غزل ۱۰۴ - شمع، دوش از ناله من گریه بسیار کرد غزل ۱۰۵ - مسکین طبیب، چاره دردم خیال کرد غزل ۱۰۶ - نمی توان به تو شرح بلای هجران کرد غزل ۱۰۷ - من عاشق و دیوانه و مستم، چه توان کرد؟ غزل ۱۰۸ - به ناز می رود و سوی کس نمی نگرد غزل ۱۰۹ - باغ عیش من به جای گل همه خار آورد غزل ۱۱۰ - تا کی آن شوخ نظر بر دگری اندازد؟ غزل ۱۱۱ - یار، هر چند که رعنا و سهی قد باشد غزل ۱۱۲ - می خواهم و کنجی که به جز یار نباشد غزل ۱۱۳ - شب هجران رسید و محنت بسیار پیدا شد غزل ۱۱۴ - افروخت رنگت از می و دلها کباب شد غزل ۱۱۵ - تا از فروغ روی تو گل کامیاب شد غزل ۱۱۶ - بر سر بالین طبیب از ناله ی من زار شد غزل ۱۱۷ - گر برون می آید آن بی رحم، زارم می کشد غزل ۱۱۸ - زان دل به جانب سگ کوی تو می کشد غزل ۱۱۹ - باز عشق آمد و کار دل ازو مشکل شد غزل ۱۲۰ - اگر سودای عشق اینست، من دیوانه خواهم شد غزل ۱۲۱ - از حال و دل و دیده مپرسید که چون شد؟ غزل ۱۲۲ - تا سلسله زلف تو زنجیر جنون شد غزل ۱۲۳ - گل شکفت و شوق آن گل چهره از سر تازه شد غزل ۱۲۴ - غم بتان مخور، ای دل، که زار خواهی شد غزل ۱۲۵ - نیست عرق، که در رهت از حرکات می چکد غزل ۱۲۶ - آه و صد آه! که آن مه ز سفر دیر آمد غزل ۱۲۷ - روز هجران تو، یارب! ز کجا پیش آمد؟ غزل ۱۲۸ - دلم، پیش لبت، با جان شیرین در فغان آمد غزل ۱۲۹ - نگسلد رشته جان من از آن سرو بلند غزل ۱۳۰ - یارب! غم ما را که به عرض تو رساند؟ غزل ۱۳۱ - عارضت هست بهشتی، که عیان ساخته اند غزل ۱۳۲ - جان من، بهر تو از جان بدنی ساخته اند غزل ۱۳۳ - عجب! که رسم وفا هرگز آن پری داند غزل ۱۳۴ - جهان و هر چه درو هست پایدار نماند غزل ۱۳۵ - دلم رفت و جان حزین هم نماند غزل ۱۳۶ - پیش از روزی، که خاک قالبم گل ساختند غزل ۱۳۷ - بس که خلقی سخن عاشقی من کردند غزل ۱۳۸ - عاشقان، هر چند مشتاق جمال دلبرند غزل ۱۳۹ - رند لب تشنه چرا جام شرابی نزند؟ غزل ۱۴۰ - چو ترک من هوس مجلس شراب کند غزل ۱۴۱ - هرگز آن شوخ به ما غیر نگاهی نکند غزل ۱۴۲ - گر کسی عاشق رخسار تو باشد چه کند؟ غزل ۱۴۳ - خوبرویان، چون به شوخی قصد مرغ دل کنند غزل ۱۴۴ - چو لاله سینه من کاش پاره پاره کنند! غزل ۱۴۵ - جای آنست که شاهان ز تو شرمنده شوند غزل ۱۴۶ - دودی، که دوش بر سر کویت بلند بود غزل ۱۴۷ - شیرین دهنا، این همه شیرین نتوان بود غزل ۱۴۸ - دی براهم دیدن و آنگاه نادیدن چه بود؟ غزل ۱۴۹ - با من اول آن همه رسم وفاداری چه بود؟ غزل ۱۵۰ - کاکل ز چه بگذاشته ای تا کمر خود؟ غزل ۱۵۱ - یار اگر مرهم داغ دل محزون نشود غزل ۱۵۲ - لعل جان بخشت، که یاد از آب حیوان می‌دهد غزل ۱۵۳ - هر گه آن قصاب خنجر بر گلوی من نهد غزل ۱۵۴ - ماه من، زلف شب قدرست و رویت روز عید غزل ۱۵۵ - جز بندگیم کاری از دست نمی آید غزل ۱۵۶ - زان پیشتر که جانان ناگه ز در درآید غزل ۱۵۷ - اگر نه از گل نو رسته بوی یار آید غزل ۱۵۸ - چه حاصل گر هزاران گل دمد یا صد بهار آید؟ غزل ۱۵۹ - اگر چون تو سروی ز جایی برآید غزل ۱۶۰ - دلا، گر عاشقی، بنشین، که جانانت برون آید غزل ۱۶۱ - غمی، کز درد عشقت، بر دل ناشاد می آید غزل ۱۶۲ - دم آخر، که مرا عمر به سر می آید غزل ۱۶۳ - مه من با رقیبان جفا اندیش می آید غزل ۱۶۴ - مرا، چون دیگران، یاد گل و گلشن نمی آید غزل ۱۶۵ - هر دم از چشم تو دل را نظری می باید غزل ۱۶۶ - آخر از غیب دری بر رخ ما بگشاید غزل ۱۶۷ - ای کسانی که بخاک قدمش جا دارید غزل ۱۶۸ - آن کمر بستن و خنجر زدنش را نگرید غزل ۱۶۹ - دل بدرد آمد و این درد بدرمان نرسید غزل ۱۷۰ - بهر درد دل ما از تو دوایی نرسید غزل ۱۷۱ - گر دلم زین گونه آه دم به دم خواهد کشید غزل ۱۷۲ - وه! که سودای تو آخر سر به شیدایی کشید غزل ۱۷۳ - ای بتان سنگدل، تا چند استغنا کنید؟ غزل ۱۷۴ - من نمیخواهم که : در کویش مرا بسمل کنید غزل ۱۷۵ - دوستان، امشب دوای درد محزونم کنید غزل ۱۷۶ - می نویسم سخن از آتش دل بر کاغذ غزل ۱۷۷ - غم نیست، گر ز داغ تو می سوزدم جگر غزل ۱۷۸ - وه! چه شورانگیزی، این شیرین پسر؟ غزل ۱۷۹ - جان خواهم از خدا، نه یکی، بلکه صد هزار غزل ۱۸۰ - ای بخوبی از همه خوبان عالم خوب تر غزل ۱۸۱ - ای قامتت ز سرو سهی سرفرازتر غزل ۱۸۲ - تا ز خط عنبرین حسن تو شد بیش تر غزل ۱۸۳ - جامه گلگون، روی آتشناک از گل پاک تر غزل ۱۸۴ - هر روز در کویش روم، پیدا کنم یار دگر غزل ۱۸۵ - وه! که بازم فلک انداخت به غوغای دگر غزل ۱۸۶ - حاش لله! کز رخت چشم افگنم سوی دگر غزل ۱۸۷ - با رخ زرد آمدم سوی درت، ای سروناز غزل ۱۸۸ - برو، ای نرگس رعنا، تو باین چشم مناز غزل ۱۸۹ - قد تو عمر درازست و سرو گلشن ناز غزل ۱۹۰ - یار من، وه! که مرا یار نداند هرگز غزل ۱۹۱ - از آن چه سود که نوروز شد جهان افروز؟ غزل ۱۹۲ - برخیز طبیبا، که دل آزرده ام امروز غزل ۱۹۳ - عمر رفت و از تو ما را صد پریشانی هنوز غزل ۱۹۴ - عید شد، هر گوشه، خلقی ماه نو دارد هوس غزل ۱۹۵ - کار من از جمله عالم همین عشقست و بس غزل ۱۹۶ - کام از آن لب مشکل و ما را غم کامست و بس غزل ۱۹۷ - یار من با دگران یار شد، افسوس افسوس! غزل ۱۹۸ - زاهد، بکنج صومعه می نوش و مست باش غزل ۱۹۹ - دردمندم، گر مرا درمان نباشد، گو: مباش غزل ۲۰۰ - آه! از آن شوخ، که تا سر نشود خاک درش غزل ۲۰۱ - آه! از آن ماه مسافر، که نیامد خبرش غزل ۲۰۲ - آنکه از آب حیات آزرده می گردد تنش غزل ۲۰۳ - زبان او، که ندیدم ز تنگی دهنش غزل ۲۰۴ - گر گذر افتد، چو باد صبح، بر خاک منش غزل ۲۰۵ - روزی که بر لب آید جانم در آرزویش غزل ۲۰۶ - کار من فریاد و افغانست، دور از یار خویش غزل ۲۰۷ - ای شاه حسن، جور مکن بر گدای خویش غزل ۲۰۸ - ای کجی آموخته پیوسته از ابروی خویش غزل ۲۰۹ - مردم و خود را ز غمهای جهان کردم خلاص غزل ۲۱۰ - وای! که جانم نشد از غم هجران خلاص غزل ۲۱۱ - عاشقان را نه گل و باغ و بهارست غرض غزل ۲۱۲ - گر من ز شوق خویش نویسم بیار خط غزل ۲۱۳ - ترک یاری کردی، از وصل تو یاران را چه حظ؟ غزل ۲۱۴ - ما که از سوز تو در گریه زاریم چو شمع غزل ۲۱۵ - مهوشان در نظر کج نظرانند، دریغ! غزل ۲۱۶ - خوبان، اگر چه هر طرفی می کشند صف غزل ۲۱۷ - وه! که رفت آن شوخ و بر ما کرد بیداد از فراق غزل ۲۱۸ - نیست غم، گر شد گریبان من از غم چاک جاک غزل ۲۱۹ - ای تو سرو چمن حسن و گل باغ جمال غزل ۲۲۰ - ظاهر نکنم پیش رقیبان الم دل غزل ۲۲۱ - نه رفیقی، که بود در پی غمخواری دل غزل ۲۲۲ - آمد بهار و خوشدلم از رنگ و بوی گل غزل ۲۲۳ - ای در دلم ز آتش عشق تو صد الم غزل ۲۲۴ - نیست حد آن که گویم: بنده روی توام غزل ۲۲۵ - عجب شکسته دل و زار و ناتوان شده ام! غزل ۲۲۶ - روزی که در فراق جمال تو بوده ام غزل ۲۲۷ - ز سوز سینه کبابم، ز سیل دیده خرابم غزل ۲۲۸ - به یار بی وفا عمری وفا کردم ندانستم غزل ۲۲۹ - هر شب به سر کوی تو از پای در افتم غزل ۲۳۰ - به راهت بینم و از بیخودی بر رهگذر غلتم غزل ۲۳۱ - اگر چون خاک پامالم کنی، خاک درت گردم غزل ۲۳۲ - به صد امید هر دم گرد آن دیوار و در گردم غزل ۲۳۳ - عیدست، برون آی، که حیران تو گردم غزل ۲۳۴ - ز پیر میکده عمری در التماس شدم غزل ۲۳۵ - کاشکی! خاک حریم حرمت می بودم غزل ۲۳۶ - دو روز شد که ز درد فراق بیمارم غزل ۲۳۷ - من نه آنم که دل خویش مشوش دارم غزل ۲۳۸ - یار آمد و من طاقت دیدار ندارم غزل ۲۳۹ - عمر رفته است و کنون آفت جانی دارم غزل ۲۴۰ - هر زمان بر صف خوبان بتماشا گذرم غزل ۲۴۱ - خواهم که: بزیر قدمت زار بمیرم غزل ۲۴۲ - بخاک من گذری کن، چو در وفای تو میرم غزل ۲۴۳ - پس از عمری، که خود را بر سر کوی تو اندازم غزل ۲۴۴ - مگو افسانه مجنون، چو من در انجمن باشم غزل ۲۴۵ - اگر خوانی درونم، بنده این خاندان باشم غزل ۲۴۶ - چو بخت نیست که شایسته وصال تو باشم غزل ۲۴۷ - تا عمر بود، در هوس روی تو باشم غزل ۲۴۸ - مرا چه زهره؟ که گویم: غلام روی تو باشم غزل ۲۴۹ - یار گفت: از ما بکن قطع نظر، گفتم: بچشم! غزل ۲۵۰ - من که باشم که می لعل به آن ماه کشم؟ غزل ۲۵۱ - چون قامت آن سرو سهی کرد هلاکم غزل ۲۵۲ - مشکل که رود داغت هرگز ز دل چاکم غزل ۲۵۳ - گر به خاکم گذرد یوسف گل پیرهنم غزل ۲۵۴ - هر شبی گویم که: فردا ترک این سودا کنم غزل ۲۵۵ - خود را نشان ناوک بد خوی خود کنم غزل ۲۵۶ - با تو خواهم شرح غمهای دل محزون کنم غزل ۲۵۷ - دل را ز چاک سینه توانم برون کنم غزل ۲۵۸ - آهم شنید و رنجه شد آن ماه چون کنم؟ غزل ۲۵۹ - ای تو آرام دل و جان، از تو دوری چون کنم؟ غزل ۲۶۰ - گر جفایی رفت، از جانان جدایی چون کنم؟ غزل ۲۶۱ - جان من، جان و دل خویش نثار تو کنم غزل ۲۶۲ - بهار میرسد، اما بهار را چه کنم؟ غزل ۲۶۳ - دلم به آرزوی جان نمیرسد، چه کنم؟ غزل ۲۶۴ - دوستان، عاشقم و عاشق زارم، چه کنم؟ غزل ۲۶۵ - یار بی رحم و من از درد به جانم، چه کنم؟ غزل ۲۶۶ - دلم ز دست شد، از دست دل چه چاره کنم؟ غزل ۲۶۷ - آنکه از درد دل خود به فغانست منم غزل ۲۶۸ - کدام صبح سعادت بود مبارک ازینم؟ غزل ۲۶۹ - چه حالست این؟ که هر گه در جمالت یک نظر بینم غزل ۲۷۰ - تا کی به درت آیم و دیدار نبینم؟ غزل ۲۷۱ - از پی آن دلبر شیرین شمایل می روم غزل ۲۷۲ - عید شد، بخرام، تا مدهوش و حیرانت شوم غزل ۲۷۳ - جلوه های قد دلجوی ترا بنده شوم غزل ۲۷۴ - من سگ یارم و آن نیست که بیگانه شوم غزل ۲۷۵ - چنان از پا فگند امروزم آن رفتار و قامت هم غزل ۲۷۶ - ای که از خوبان مراد ما تویی مقصود هم غزل ۲۷۷ - نقد جان را در بهای زلف جانان می دهم غزل ۲۷۸ - خرم آن روز کزین محنت و غم باز رهم غزل ۲۷۹ - به حمدالله! که جان بر باد رفت و خاک شد تن هم غزل ۲۸۰ - خراب یک نظر از چشم نیم خواب توایم غزل ۲۸۱ - هر خوبی‌یی، که از همه خوبان شنیده‌ایم غزل ۲۸۲ - روز عیدست، سر راهگذاری گیریم غزل ۲۸۳ - زهی سعادت! اگر خاک آن حرم باشیم غزل ۲۸۴ - خیز، تا امروز با هم ساغر صهبا کشیم غزل ۲۸۵ - ای سگ آن سر کو، ما و تو یاران همیم غزل ۲۸۶ - نوبهارست، بیا، تا قدحی نوش کنیم غزل ۲۸۷ - شام عید، آن به، که منزل بر سر راهی کنیم غزل ۲۸۸ - ای گل، از شکل تو با ناز و خرامت گویم غزل ۲۸۹ - یارب، غم بی‌رحمی جانان به که گویم؟ غزل ۲۹۰ - ساخت گدای درگهت مرحمت الهیم غزل ۲۹۱ - ای ماه من و شاه سپاه همه خوبان غزل ۲۹۲ - من گرفتار و تو در بند رضای دگران غزل ۲۹۳ - ای پریچهره من، چند نشینی به کسان؟ غزل ۲۹۴ - صبح امید همانست و رخ یار همان غزل ۲۹۵ - در قبای ارغوانی قد آن سرو روان غزل ۲۹۶ - مشکل غمیست عشق، که گفتن نمی توان غزل ۲۹۷ - منم، چون غنچه، در خوناب زان گل برگ تر پنهان غزل ۲۹۸ - جان بحسرت نتوان بی رخ جانان دادن غزل ۲۹۹ - اگر برای تو مردن، چه باک از آن مردن؟ غزل ۳۰۰ - خط ریحانش رقم بر نسترن خواهد زدن غزل ۳۰۱ - ای معلم، خاطر غمدیده من شاد کن غزل ۳۰۲ - عید قربان شد، بیا عاشق کشی بنیاد کن غزل ۳۰۳ - ای دل، به کوی او مرو، از بیخودی غوغا مکن غزل ۳۰۴ - از رشک سوختم، به رقیبان سخن مکن غزل ۳۰۵ - برخیز و به سر وقت اسیران گذری کن غزل ۳۰۶ - نظاره کن در آینه خود را، حبیب من غزل ۳۰۷ - از فراق آن پری هر دم فزون شد درد من غزل ۳۰۸ - گر جدا سازی به تیغ جور بند از بند من غزل ۳۰۹ - به خاک پای تو، ای سرو ناز پرور من غزل ۳۱۰ - پشت و پناه من بود، دیوار دلبر من غزل ۳۱۱ - در کوی بتان نیست کسی زارتر از من غزل ۳۱۲ - نه رحم در دل یار و نه صبر در دل من غزل ۳۱۳ - تا به کی تند شوی بهر جفای دل من؟ غزل ۳۱۴ - ای قدت نازک نهال جویبار چشم من غزل ۳۱۵ - فدای آن سگ کو باد جان ناتوان من غزل ۳۱۶ - گفتیم: چون زنده مانی در غم هجران من؟ غزل ۳۱۷ - خوش آنکه در همه روی زمین تو باشی و من! غزل ۳۱۸ - گهی لطفست و گاهی قهر کار دلربای من غزل ۳۱۹ - بهر خون ریز دلم، ترک کمان ابروی من غزل ۳۲۰ - شهید عشقم و از خاک من خون داده نم بیرون غزل ۳۲۱ - مسلمانان، مرا جان خواهد آمد از الم بیرون غزل ۳۲۲ - مردم از درد و نگفتی: دردمند ماست این غزل ۳۲۳ - دلا، زان لب زلال خضر می خواهی، خیالست این غزل ۳۲۴ - آخر، ای آرام جان، سوی دل افگاری ببین غزل ۳۲۵ - من و تخیل حسنت، چه یار بهتر ازین؟ غزل ۳۲۶ - روز نوروزست و ما را مجلس افروزی چنین غزل ۳۲۷ - عاشقم کردی و گفتی با رقیب تندخو غزل ۳۲۸ - خوش باشد اگر باشم در طرف چمن با او غزل ۳۲۹ - ندارم قوت اظهار درد خویشتن با او غزل ۳۳۰ - چنان بلند نشد سرو ناز پرور او غزل ۳۳۱ - آنکه رفت امروز و صد دل می رود دنبال او غزل ۳۳۲ - خاکم بره پیک حریم حرم او غزل ۳۳۳ - چند گیرد جام می کام از لب میگون او؟ غزل ۳۳۴ - خواهم فگندن خویش را پیش قد رعنای او غزل ۳۳۵ - روزم از بیم رقیبان نیست ره در کوی او غزل ۳۳۶ - چند سوزی داغها بر دست؟ آه از دست تو غزل ۳۳۷ - چند پنهان کنم افسانه هجران از تو؟ غزل ۳۳۸ - من بی‌دل به عمر خود ندیدم یک نگاه از تو غزل ۳۳۹ - لیلی و مجنون اگر می‌بود در دوران تو غزل ۳۴۰ - نمیکشیم سر از آستان خانه تو غزل ۳۴۱ - ای بی وفا، چه چاره کنم با جفای تو؟ غزل ۳۴۲ - بیا، تا نقد جان را برفشانم در هوای تو غزل ۳۴۳ - مردم ازین الم: که نمردم برای تو غزل ۳۴۴ - سازم قدم ز دیده و آیم به سوی تو غزل ۳۴۵ - ما ز یک جانب، رقیب از یک طرف در کوی تو غزل ۳۴۶ - سینه مجروح‌ست و از هر جانبی صد غم درو غزل ۳۴۷ - آمده‌ای به منزلم، ای مه نازنین، فرو غزل ۳۴۸ - باز، ای سوار شوخ، کجا می روی؟ مرو غزل ۳۴۹ - این چه چشسمت؟ که بی خوابم ازو غزل ۳۵۰ - یار وداع می کند، تاب وداع یار کو؟ غزل ۳۵۱ - بر سر راه تو بودم، که رسیدی ناگاه غزل ۳۵۲ - هر کس که نیست کشته عشقت هلاک به غزل ۳۵۳ - چشم او می خورده و خود را خراب انداخته غزل ۳۵۴ - بلبل به باغ و جغد به ویرانه ساخته غزل ۳۵۵ - ماییم جا به گوشه می خانه ساخته غزل ۳۵۶ - آن سایه نیست، دایم دنبال او فتاده غزل ۳۵۷ - جان من، گاهی سخن کن ز آن لب و کامی بده غزل ۳۵۸ - کیست آن سرو روان؟ کز ناز دامن بر زده غزل ۳۵۹ - بر بستر هلاکم، بیمار و زار مانده غزل ۳۶۰ - ای همچو پری از من دیوانه رمیده غزل ۳۶۱ - به خون نشست دلم، خار غم خلیده خلیده غزل ۳۶۲ - دردا! که باز ما را دردی عجب رسیده غزل ۳۶۳ - خطت، که رقم بر ورق لاله کشیده غزل ۳۶۴ - به کجا روم ز دردت؟ چه دوا کنم؟ چه چاره؟ غزل ۳۶۵ - تو را که جان منی، ساخت ناتوان روزه غزل ۳۶۶ - گر نیست جام گلگون، خوش نیست دور لاله غزل ۳۶۷ - تا چند بهر کشتن ما جور و کین همه؟ غزل ۳۶۸ - زین پیش لطف بود و کنون جور و کین همه غزل ۳۶۹ - با تو هر ساعت مرا عرض نیازست این همه غزل ۳۷۰ - ای تیر غمت را دل عشاق نشانه غزل ۳۷۱ - دوش پیمانه تهی آمدم از میخانه غزل ۳۷۲ - بی جهت با ما چرا آهنگ غوغا کرده ای؟ غزل ۳۷۳ - ای که به خون مردمان چشم سیاه کرده ای غزل ۳۷۴ - کشیده ای می و بالای منظر آمده ای غزل ۳۷۵ - ای آنکه در نصیحت ما لب گشوده ای غزل ۳۷۶ - امشب تو باز چشم و چراغ که بوده ای؟ غزل ۳۷۷ - چون گویمت که: در دل ویران من درآی غزل ۳۷۸ - مست با رخسار آتشناک بیرون تاختی غزل ۳۷۹ - من نگویم که وفا یار مرا بایستی غزل ۳۸۰ - ز من بیگانه شد، بیگاه با اغیار بایستی غزل ۳۸۱ - ماه من، روی تو خوبست و چنین بایستی غزل ۳۸۲ - ای ز بهار تازه تر، تازه بهار کیستی؟ غزل ۳۸۳ - گفتی: بگو که: بنده فرمان کیستی؟ غزل ۳۸۴ - بر من، ای شوخ، ستم‌ها کردی غزل ۳۸۵ - رفتی، ای ماه، که از مهر وفا میکردی غزل ۳۸۶ - ای شهسوار حسن، به میدان خوش آمدی غزل ۳۸۷ - دوشینه کجا رفتی و مهمان که بودی؟ غزل ۳۸۸ - ای مسلمانان، گرفتارم به دست کافری غزل ۳۸۹ - چند پرسم خبر وصل و نیابم اثری؟ غزل ۳۹۰ - من بنده کمین و تو سلطان کشوری غزل ۳۹۱ - ز دوری تا به کی، ما را چنین مهجور می داری؟ غزل ۳۹۲ - تو در میدان و من چون گوی در ذوق سراندازی غزل ۳۹۳ - دلا، رفت آنکه وصل دلستانی داشتم روزی غزل ۳۹۴ - شب فراق ز صبحم خبر چه می پرسی؟ غزل ۳۹۵ - دیده ام از تو بلایی که ندیدست کسی غزل ۳۹۶ - تا کی به کنج صبر جگر خون کند کسی؟ غزل ۳۹۷ - چند از بلای هجر جگر خون کند کسی؟ غزل ۳۹۸ - بس که جانها همه شد صرف تو جانان کسی غزل ۳۹۹ - زهی شراب لبت مایه طربناکی! غزل ۴۰۰ - آخر، ای شوخ، دل از جور تو غمگین تا کی؟ غزل ۴۰۱ - جان من در فرقت جانان برآید کاشکی! غزل ۴۰۲ - یار دور از صحبت اغیار بودی کاشکی! غزل ۴۰۳ - با تو از اول نبودی آشنایی کاشکی! غزل ۴۰۴ - ای گلستان جمالت در کمال خرمی غزل ۴۰۵ - اگر بلطف بخوانی وگر بجور برانی غزل ۴۰۶ - تو از من فارغ و من از تو دارم صد پریشانی غزل ۴۰۷ - چه حاجتست که گه خشم و گه عتاب کنی؟ غزل ۴۰۸ - ز روی ناز و حیا منعم از نیاز کنی غزل ۴۰۹ - چه شد که جانب اهل وفا گذر نکنی؟ غزل ۴۱۰ - ناگاه اگر ز ما سخنی گوش می کنی غزل ۴۱۱ - ای که در عاشق کشی هر لحظه صد خون میکنی غزل ۴۱۲ - تیر و کمان گرفته ای، سوی شکار میروی غزل ۴۱۳ - سوی شکار، ای بت رعنا، چه میروی؟ غزل ۴۱۴ - آن کف پا بر زمین حیفست، ای سرو سهی غزل ۴۱۵ - خدا را، سوی مشتاقان نگاهی غزل ۴۱۶ - ای صد هزار چون من خاک در سرایی غزل ۴۱۷ - برهت ز رشک میرم، چو بغیر همره آیی غزل ۴۱۸ - چند رسوا شوم از عشق من شیدایی؟ غزل ۴۱۹ - چون در میان خوبان رسمیست بی وفایی غزل ۴۲۰ - سحرگاهان که چون خورشید از منزل برون آیی غزل ۴۲۱ - عشاق را حیات بجانست و جان تویی