هوش مصنوعی:
این شعر از درد و رنج عاشقی میگوید که در آتش عشق میسوزد و زیر بار غم فرسوده شده است. او از بیعدالتی و تقدیر شکایت دارد، اما در عین حال به امید جرعهای از آب حیات و دیدار معشوق است. در نهایت، با ناامیدی از تحقق آرزوهایش، به خاک میافتد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه، رنجهای روحی و فلسفی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و ممکن است برای آنها سنگین باشد.
غزل ۱۷۱ - گر دلم زین گونه آه دم به دم خواهد کشید
گر دلم زین گونه آه دم به دم خواهد کشید
آتش پنهان من آخر علم خواهد کشید ۱
زیر کوه غم تن فرسوده کاهی بیش نیست
برگ کاهی چند، یارب! کوه غم خواهد کشید؟ ۲
تنگ شد بر عاشق بی خانمان شهر وجود
بعد ازین خود را به صحرای عدم خواهد کشید ۳
نم کشد از آب چشمم خاک هر سر منزلی
اشک اگر اینست بام چرخ نم خواهد کشید ۴
حرف بیدادی، که بیرون آید از کلک قضا
دور چرخ آنرا به نام من رقم خواهد کشید ۵
جرعه نوش بزم رندان را بشارت ده که: او
سالها آب حیات از جام جم خواهد کشید ۶
چون هلالی خاک گشتم بر امید مقدمش
وه! چه دانستم که از خاکم قدم خواهد کشید؟ ۷
آتش پنهان من آخر علم خواهد کشید ۱
زیر کوه غم تن فرسوده کاهی بیش نیست
برگ کاهی چند، یارب! کوه غم خواهد کشید؟ ۲
تنگ شد بر عاشق بی خانمان شهر وجود
بعد ازین خود را به صحرای عدم خواهد کشید ۳
نم کشد از آب چشمم خاک هر سر منزلی
اشک اگر اینست بام چرخ نم خواهد کشید ۴
حرف بیدادی، که بیرون آید از کلک قضا
دور چرخ آنرا به نام من رقم خواهد کشید ۵
جرعه نوش بزم رندان را بشارت ده که: او
سالها آب حیات از جام جم خواهد کشید ۶
چون هلالی خاک گشتم بر امید مقدمش
وه! چه دانستم که از خاکم قدم خواهد کشید؟ ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۹۸
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۷۰ - بهر درد دل ما از تو دوایی نرسید
گوهر بعدی:غزل ۱۷۲ - وه! که سودای تو آخر سر به شیدایی کشید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.