هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و امید و ناامیدی سخن میگوید. او با امید به دیدار معشوق، دیوانهوار دور در و دیوار میگردد و آرزو میکند که بار دیگر معشوق را ببیند تا دیوانهتر شود. همچنین از آوارگی و بیخبری از جانان شکایت میکند و از ملامتهای دیگران مینالد. در نهایت، خود را سگ کوی معشوق میخواند و از بیپناهی و سرگردانی میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و آوارگی نیاز به بلوغ فکری برای درک بهتر دارند.
غزل ۲۳۲ - به صد امید هر دم گرد آن دیوار و در گردم
به صد امید هر دم گرد آن دیوار و در گردم
بسی امیدوارم، آه! اگر نومید برگردم ۱
چه حسنست این؟ که از یک دیدنت دیوانه گردیدم
بیا، تا بار دیگر بینم و دیوانهتر گردم ۲
چون آن مه فتنه شد در شهر، من هم عاقبت روزی
شوم آواره و هر دم به صحرای دگر گردم ۳
خدا را، این چنین زود از سر بالین من مگذر
دمی بنشین، که برخیزم، تو را بر گرد سر گردم ۴
ز هر در کامدم، در کوی تو همچون سگم راندی
سگ کوی توام تا چند، یا رب، در به در گردم؟ ۵
خبر میپرسم از جانان ولی ناگه اگر روزی
ازو کس یک خبر گوید من از خود بیخبر گردم ۶
هلالی، چون سپه انگیخت عشق آن کمان ابرو
به میدان آیم و تیر ملامت را سپر گردم ۷
بسی امیدوارم، آه! اگر نومید برگردم ۱
چه حسنست این؟ که از یک دیدنت دیوانه گردیدم
بیا، تا بار دیگر بینم و دیوانهتر گردم ۲
چون آن مه فتنه شد در شهر، من هم عاقبت روزی
شوم آواره و هر دم به صحرای دگر گردم ۳
خدا را، این چنین زود از سر بالین من مگذر
دمی بنشین، که برخیزم، تو را بر گرد سر گردم ۴
ز هر در کامدم، در کوی تو همچون سگم راندی
سگ کوی توام تا چند، یا رب، در به در گردم؟ ۵
خبر میپرسم از جانان ولی ناگه اگر روزی
ازو کس یک خبر گوید من از خود بیخبر گردم ۶
هلالی، چون سپه انگیخت عشق آن کمان ابرو
به میدان آیم و تیر ملامت را سپر گردم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۸۲
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۳۱ - اگر چون خاک پامالم کنی، خاک درت گردم
گوهر بعدی:غزل ۲۳۳ - عیدست، برون آی، که حیران تو گردم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.