هوش مصنوعی:
این شعر از هلالی، بیانگر درد و رنج شاعر از بیوفایی و جفای معشوق است. شاعر از نگاه نکردن معشوق، بیخبر گذاشتن او و احتمال ادامهی این جفاها شکایت میکند. او از معشوق میخواهد که وفادار باشد و با دیگران چنین رفتاری نکند. در نهایت، شاعر از حیرانی و بیاحتیاطی معشوق در برابر بلاها ابراز نگرانی میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عاشقانهی عمیق، درد و رنج عاطفی و شکایت از جفاست که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، برخی از ابیات نیاز به درک بالاتری از احساسات و روابط انسانی دارند.
غزل ۴۰۹ - چه شد که جانب اهل وفا گذر نکنی؟
چه شد که جانب اهل وفا گذر نکنی؟
چه شد که ناگه اگر بگذری نظر نکنی؟
رسید جان به لبم، چون زیم اگر نرسی؟
هلاک یک نظرم، چون کنم اگر نکنی؟
چو ماه عید به سالی اگر شوی طالع
روی همان دم و با من شبی سحر نکنی
ز باده بیخبرم ساختی و میترسم
که چون روی به حریفان، مرا خبر نکنی
شد از جفای تو ملک دلم خراب و هنوز
درین غمم که ازین هم خراب تر نکنی
جفا که با من دل خسته میکنی سهلست
غرض وفاست که با مردم دگر نکنی
هلالی، این همه حیران چشم یار مشو
چه حالتست که هیچ از بلا حذر نکنی؟
چه شد که ناگه اگر بگذری نظر نکنی؟
رسید جان به لبم، چون زیم اگر نرسی؟
هلاک یک نظرم، چون کنم اگر نکنی؟
چو ماه عید به سالی اگر شوی طالع
روی همان دم و با من شبی سحر نکنی
ز باده بیخبرم ساختی و میترسم
که چون روی به حریفان، مرا خبر نکنی
شد از جفای تو ملک دلم خراب و هنوز
درین غمم که ازین هم خراب تر نکنی
جفا که با من دل خسته میکنی سهلست
غرض وفاست که با مردم دگر نکنی
هلالی، این همه حیران چشم یار مشو
چه حالتست که هیچ از بلا حذر نکنی؟
۴۶۲
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۰۸ - ز روی ناز و حیا منعم از نیاز کنی
گوهر بعدی:غزل ۴۱۰ - ناگاه اگر ز ما سخنی گوش می کنی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.