هوش مصنوعی:
این متن یک شعر عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و درد فراق سخن میگوید. او از معشوق خود میخواهد که به او توجه کند، دل بیچارگان را شاد کند و به جای کینه، مهربانی پیشه کند. شاعر همچنین بیان میکند که وجود معشوق برایش مانند دین است و بدون او، همه چیز بیمعناست.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و مفاهیم بهکاررفته در شعر ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری و عاطفی داشته باشد.
شماره ۱۹۰ - شاد کن جان من که غمگین است
شاد کن جان من که غمگین است
رحم کن بر دلم که مسکین است ۱
روی بنمای تا نظاره کنم
کآرزوی من از جهان این است ۲
دل بیچارگان به وصل دمی
شادمان کن که نیک غمگین است ۳
گه گهم یاد کن به دشنامی
سخن تلخ از تو شیرین است ۴
بی رخت دین من همه کفر است
با رخت کفر من همه دین است ۵
دل به تو دادم و ندانستم
که تو را ناز و کبر چندین است ۶
ننوازی و بس بیازاری
آخر ای دوست این چه آیین است ۷
کینه بگذار و مهربانی کن
که نزاری نه در خور کین است ۸
رحم کن بر دلم که مسکین است ۱
روی بنمای تا نظاره کنم
کآرزوی من از جهان این است ۲
دل بیچارگان به وصل دمی
شادمان کن که نیک غمگین است ۳
گه گهم یاد کن به دشنامی
سخن تلخ از تو شیرین است ۴
بی رخت دین من همه کفر است
با رخت کفر من همه دین است ۵
دل به تو دادم و ندانستم
که تو را ناز و کبر چندین است ۶
ننوازی و بس بیازاری
آخر ای دوست این چه آیین است ۷
کینه بگذار و مهربانی کن
که نزاری نه در خور کین است ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۴۶۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۹ - بتی لاغر میان فربه سرین است
گوهر بعدی:شماره ۱۹۱ - شب هجران تباه اندر تباه است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.