هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه بیانگر عشق عمیق و فداکاری شاعر به معشوق است. شاعر تمام وجود خود را وقف معشوق میکند و عشق را به عنوان تنها هدف و شفابخش زندگی خود میداند. او از درد فراق و شوق دیدار میگوید و تسلیم کامل در برابر اراده معشوق را نشان میدهد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و عرفانی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین استفاده از اصطلاحات و مفاهیم پیچیده ادبی ممکن است برای گروههای سنی پایینتر قابل درک نباشد.
شماره ۲۵۶ - جانم فدایِ آن که دلم مبتلای اوست
جانم فدایِ آن که دلم مبتلای اوست
جان و جهان و هر چه دگر از برای اوست ۱
آبِ حیات در قدحِ جان فزایِ او
انفاسِ روح در دمِ معجز نمایِ اوست ۲
هرگز دگر خلاص و نجاتش کجا بود
حلقی که قیدِ طره مشکل گشایِ اوست ۳
مرغ دلِ تپانِ مرا چون کبوتران
پروازِ شوق بر سرِ بامِ سرایِ اوست ۴
شادیّ جان ما غم عشق است هم چنانک
بیمار را طبیبِ شفا احتمایِ اوست ۵
مغزش عجین به علّتِ ماخولیا بود
در هر سری که نه همه محضِ هوایِ اوست ۶
از غایبان غریب بود دعویِ حضور
خرّم وجودِ آن که به دل آشنایِ اوست ۷
عشق آمد و نزاریِ شوریده حال را
از خانه کرد بر در و بنشست جای اوست ۸
ترک مراد و وایهء دنیا گرفتهایم
مقصودِ ما به دین و به دنیا رضایِ اوست ۹
بر امر و نهیِ عشق که نافذتر از قفاست
ما را چه اختیار بود رای رایِ اوست ۱۰
جان و جهان و هر چه دگر از برای اوست ۱
آبِ حیات در قدحِ جان فزایِ او
انفاسِ روح در دمِ معجز نمایِ اوست ۲
هرگز دگر خلاص و نجاتش کجا بود
حلقی که قیدِ طره مشکل گشایِ اوست ۳
مرغ دلِ تپانِ مرا چون کبوتران
پروازِ شوق بر سرِ بامِ سرایِ اوست ۴
شادیّ جان ما غم عشق است هم چنانک
بیمار را طبیبِ شفا احتمایِ اوست ۵
مغزش عجین به علّتِ ماخولیا بود
در هر سری که نه همه محضِ هوایِ اوست ۶
از غایبان غریب بود دعویِ حضور
خرّم وجودِ آن که به دل آشنایِ اوست ۷
عشق آمد و نزاریِ شوریده حال را
از خانه کرد بر در و بنشست جای اوست ۸
ترک مراد و وایهء دنیا گرفتهایم
مقصودِ ما به دین و به دنیا رضایِ اوست ۹
بر امر و نهیِ عشق که نافذتر از قفاست
ما را چه اختیار بود رای رایِ اوست ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۴۲۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۵۵ - چون جان و دلم ملازمِ اوست
گوهر بعدی:شماره ۲۵۷ - اقبال قاصدی که رسد از جنابِ دوست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.