هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و فراق سخن میگوید. او از درد دلهای ناشی از عشق و شوق به معشوق میگوید و بیان میکند که هیچکس مانند او این احساسات را درک نمیکند. شاعر از نبودن همدردی و باورنکردن دیگران نسبت به درد عشقش شکایت دارد و عشق را به دریایی بیکران و راهبیپایان تشبیه میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات بهکاررفته نیاز به سطحی از بلوغ فکری و عاطفی دارند.
شماره ۴۱۷ - که دست از هوایِ تو بر سر ندارد
که دست از هوایِ تو بر سر ندارد
که چشم از فراقت به خون تر ندارد ۱
جمادست نه جانور هر که شوری
ز شیرینِ عشقِ تو در سر ندارد ۲
درین آشیان خانه مرغی نبینم
ز شوقِ تو بر بالِ جان پر ندارد ۳
دگر در خرابات رندی ندیدم
که بر کف ز یادِ تو ساغر ندارد ۴
مبیناد چشمی که از خاکِ راهت
به خونابۀ دل مخمَّر ندارد ۵
مرا از تو دردی ست در دل عجایب
ولی با که گویم که باور ندارد ۶
چه دردست شوقت که ساکن نگردد
چه بحریست عشقت که معبر ندارد ۷
در آن بحر رفتی نه مسکین نزاری
که این زهره شیرِ دل آور ندارد ۸
که چشم از فراقت به خون تر ندارد ۱
جمادست نه جانور هر که شوری
ز شیرینِ عشقِ تو در سر ندارد ۲
درین آشیان خانه مرغی نبینم
ز شوقِ تو بر بالِ جان پر ندارد ۳
دگر در خرابات رندی ندیدم
که بر کف ز یادِ تو ساغر ندارد ۴
مبیناد چشمی که از خاکِ راهت
به خونابۀ دل مخمَّر ندارد ۵
مرا از تو دردی ست در دل عجایب
ولی با که گویم که باور ندارد ۶
چه دردست شوقت که ساکن نگردد
چه بحریست عشقت که معبر ندارد ۷
در آن بحر رفتی نه مسکین نزاری
که این زهره شیرِ دل آور ندارد ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۳۸۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۱۶ - فروغِ طلعتِ رویِ تو آفتاب ندارد
گوهر بعدی:شماره ۴۱۸ - چرا افسرده معذورش ندارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.