هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه‌ای است که در آن شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره می‌کند و از بی‌توجهی او رنج می‌برد. شاعر از سایه‌ی زلف معشوق، نگاه بی‌اعتنا و عذاب ناشی از فراق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که هیچ کس در خراسان مانند او دل‌سوخته نیست. در نهایت، شاعر از دل شکسته‌ی خود می‌گوید که در هیچ جای دنیا آرامش ندارد.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عاشقانه‌ی عمیق و احساسات پیچیده است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و اصطلاحات ادبی ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی داشته باشد.

شماره ۴۱۶ - فروغِ طلعتِ رویِ تو آفتاب ندارد

فروغِ طلعتِ رویِ تو آفتاب ندارد
نسیمِ ناقۀ زلفِ تو مشکِ ناب ندارد ۱

عجب که سایۀ زلفِ تو گر رسد به جمادی
که هم چو ذرّه به خاصیّت اظطراب ندارد ۲

تو خود به جانبِ ما هیچ التفات نداری
مرا خیالِ تو یک لحظه بی عذاب ندارد ۳

چو حلقه هایِ سرِ زلفِ بی قرارِ تو یک دم
دو چشمِ ژاله فشانم قرار و خواب ندارد ۴

مگر که لایقِ گوشِ تو نیست ورنه به قیمت
چو گوهرِ صدفِ چشمِ من سحاب ندارد ۵

ندانم اهلِ دلی در بلادِ ملکِ خراسان
که دل بر آتشِ این امتحان کباب ندارد ۶

کسی نبینم از ابنایِ خویش کو چو نزاری
به خونِ دل رخِ چون کهربا خضاب ندارد ۷

دل شکستۀ من مشکل این که در همه عالم
به هیچ کویِ دگر مرجع و مآب ندارد ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۳۸۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۴۱۵ - فراقِ یارِ سفر کرده رویِ آن دارد
گوهر بعدی:شماره ۴۱۷ - که دست از هوایِ تو بر سر ندارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.